دکترینم اینه مشتری هزار تا باشه اما اذیت‌کار باشه همون بهتر که اصلاً نباشه اما وقتی مشتری خوب باشه حتی اگه یه دونه هم باشه کافیه؛ به شخصه آدم تخفیف‌بده‌ای نیستم (چون خودم هم اهل تخفیف گرفتن نیستم و اگه با بودجه‌ام جور نباشه قید خریدش رو می‌زنم) و وقتی کسی ازم تخفیف می‌خواد حس استادی رو پیدا می‌کنم که اگه دانشجو زیر برگه امتحانش عریضه‌نویسی بکنه اون شخص از چشمش می‌افته، اما مشتری خوب باعث می‌شه تا حد ممکن باهاش راه بیام؛ بین تمام مشتریایی که از صبح تا شب باهاشون در ارتباطم شاید 10 یا دیگه بترکه 15 تا باشن که جزو دایره «مشتری خوب» من قرار می‌گیرن و بقیه یا مشتری معمولی‌ان یا مشتری سوهان روح! که از شانس عجیبم (!) اون مشتری خوبا خیلی کم و دیر به دیر این طرفا آفتابی می‌شن به جز یه نفرشون که به سبب شغلش هر روز باید بیاد و استثناست و بحثشم متفاوته؛ حالا سوءتفاهم نشه، این مشتری خوبی که منظورمه لزوماً آدم مایه‌داری که راحت سر کیسه رو شل بکنه و کرور کرور پول خرج بکنه نیستا، حتی مشتری داریم وضع مالی مساعدی هم نداره اما جزو خوباست، منظورم به اخلاق و کردار خود مخاطبمه؛ آدمی که مودب و باشخصیت و سنگین و رنگین میاد و کارشو انجام میدم و میره قشنگ خستگی چند وقت اخیرم رو در می‌کنه و تا مدت‌ها از صدقه‌سرش شارژم! موقعی که از این دست مشتریا دارم دلم نمی‌خواد طرف بره، دوست دارم بمونه و همه‌اش کار اون یه نفرو انجام بدم! ^_^

(کسی ریش‌تراش منو ندیده؟ نکنه دزدیدنش) :|