اولین باری که مورد سنجش مخاطبین قرار گرفتم، تقریباً 7 سال پیش بود که مسابقه‌ای رو بلاگفا ترتیب دیده بود و از بین جمعیت چند میلیونی کاربرانش، بنده با 2 رأی (عنایت داشته باشید: دو تا دونه!) از آخر، اول شدم! اونا هم یکی‌اش رأی خودم به خودم بود (!) و اون دومی رو هم هیچ وقت متوجه نشدم که کی بود؟! بگذریم؛

از اون روز و روزگار گذشت تا نامزد این «خوشبخت دلنشین» (ابتکار مهندس جان) شدم ولی به خاطر تجربه قبلی‌ام، با نیت برگزیده نشدن (!) به کل جریان نگاه کردم و حتی برعکس سری قبلی، به خودم هم رأی ندادم اما از همون روز انتخابات که دیدم دوستان به طرق مختلف مورد لطف قرارم دادن تا جایی که حتی «بیست و دو» جان روی دیوار وبلاگشون شعار نوشتن که «رأی ما مترسک» و این رو در کنار محبت قبلی دوستان موقع نمره دادن گذاشتم، اعتراف می‌کنم ته دلم شاد شدم که بالاخره تونستم نظر مثبتی رو جلب کنم اما حتی فکرش رو هم نمی‌کردم که صفحه «اعلام نتایج» رو باز کنم و ببینم به عنوان «خوشبخت دلنشین» انتخاب شدم! قبلاً گفتم و هنوز هم میگم که برای من هیچ پاداشی بالاتر از محک خوردنم توسط نظرات شما عزیزانم نبوده و نیست اما نمی‌تونم انکار کنم (یعنی اگه انکار کنم، دروغ گفتم) بابت این اعتماد و نظر مساعدی که به من هدیه شده، خوشحالم؛ خیلی هم خوشحالم؛ کیه که مثل من با کمال ناامیدی وارد عرصه‌ای بشه و وقتی انتخاب می‌شه، خوشحال نشه؟ اونم کسی که در کل عمرش در هیچ زمینه‌ای «اول» نبوده و در بهترین حالت نفر چهارم بوده، یعنی جایگاهی که زیر دست و پای سه نفر قبل خودش، گم می‌شه؛ القصه بی‌نهایت سپاسگزارم بابت منتی که سر این حقیر گذاشتید؛ کاش این مسابقه به غیر از اون سه عنوان، بخش‌های دیگه‌ای هم داشت تا تعداد بیش‌تری از دوستان «دلنشین» به «خوشبخت»ـی برسن... در آخر هم جا داشت چیزی مثل کاپ اخلاق یا هر اسم دیگه‌ای در این زمینه بود؛ ایشالا سال بعد!

از همه این حسای خوب که بگذریم، حقیقتش مضظرب و کمی هم نگرانم؛ به خاطر مسئولیتی که روی دوشم سوار شده و باید پیرو همون موضوع، بیش‌تر حواسم رو جمع کنم و مراقب باشم آفت غرور به جون این مزرعه حمله نکنه؛ ممکنه به نظر بعضی از دوستان، این حرفا اونم برای یه وبلاگ شخصی‌نویسی، زیاد باشه اما بارها گفتم و بارها هم تکرارش خواهم کرد که این‌جا آینه روز به روز زندگی منه، پس این «حجم سبز» حداقل برای نگارنده‌اش، مهم‌تر از این حرفاست... همین الان رُک و پوست‌کنده میگم که کمافی‌السابق (و حتی بیش‌تر) پذیرای انتقادات و پیشنهادهای شما هستم و مثل همیشه «نیازمند یاری سبزتان» هستم!

درباره اون مسأله اتاق فکر وبلاگ‌نویسان هم من مدت‌ها قبل به خود جناب قدیری طی یه تماس تلفنی و همین امروز هم در یه کامنت خصوصی به مهندس جان گفتم که با کمال میل هر کمکی از دستم بر بیاد برای وبلاگستان فارسی (کلمه‌ای که هیچ وقت باهاش میونه خوبی نداشتم اما ناگزیر از استفاده‌اش هم هستم!) دریغ نمی‌کنم؛ مایه افتخارمه.

(و در آخر باید بگم که «با عشق می‌نویسم، با عشق بخونید»!)