و اینک 300ـمین پست و طبق قولی که داده بودم، می‌خوام جواب سوالاتتون رو بدم؛ محض راحت‌تر پیدا کردن، به سه دسته تقسیم‌شون کردم که تقدیم حضورتون می‌کنم:

  • وبلاگ
چرا «مترسک»؟
از قدیم‌الایام احساس هم‌ذات‌پنداری زیادی با «مترسک» داشتم، دقیقاً هم به خاطر این‌که منم عین «مترسک» اکثر وقتا ساکت و تقریباً بی‌حرف (!) یه گوشه فقط تماشا می‌کنم (به شخصیت مجازی‌ام نگاه نکنید که خیلی پُر حرفم، واقعیت چیز دیگری است!)  تا این‌که مازیار فلاحی ترانه «مترسک» رو ارائه کرد و ایده «مترسک» شدنم رو از اون شعر گرفتم؛

از کِی فهمیدی «مترسک»ـی؟
از روز ششم تیر 1393 که این‌جا رو افتتاح کردم! (تولد یک‌سالگی وبلاگ)

حالا چرا مترسکی که شده عاشق کلاغا؟
دلایلش رو قبلاً توی پست «برای کلاغ» به تفصیل گفتم اما خلاصه اگه بخوام بگم، علتش یکی بودن ظاهر و باطن کلاغاست، برعکس خیلی از آدما...

درسته رابطه مترسک‌ها با کلاغا خوب نیست؟
بنده به عنوان سخنگوی جامعه نه‌چندان پرجمعیت (!) مترسک‌ها، این شایعه رو تکذیب می‌کنم! D:

اسمت چیه؟
اگه اجازه بدید اسم و رسم واقعی‌ام رو نگم و همین «مترسک» باشم؛ تمام قد هم معذرت می‌خوام؛

روزی که اولین وبلاگت رو می‌ساختی فکر می‌کردی چطور بشه؟
رُک بخوام بگم فکر می‌کردم لابه‌لای جمعیت انبوه وبلاگ‌نویسا گم و گور بشم و تا سال‌ها هم واقعاً گم بودم! هر چند هنوز هم سرشناس به حساب نمیام!

تا حالا به ساخت یه سایت مستقل (به جای وبلاگ) فکر کردی؟
حقیقتش آره؛ قضیه هم برای تقریباً 5 سال پیشه، یعنی وقتی که اولین دامنه شخصی‌ام رو تهیه کردم، به یه هاست و پنل مستقل به طور جدی فکر کردم اما دردسر و البته هزینه‌اش در حدی بود که دیدم واقعاً ارزشش رو نداره؛

حاضری وبلاگت رو با وبلاگ یکی از دوستان عوض کنی؟
این مزرعه عین بچه من می‌مونه، مگه می‌تونم بچه‌ام رو معاوضه کنم؟! :))

چرا به تاریخ علاقه داری؟
چون معتقدم ملتی که گذشته خودش و جهان پیرامونش رو نشناسه، آینده رو باخته...

چرا چند وقته متن «قجری» ننوشتی؟
به سه دلیل: اولاً نوشته‌های قجری انرژی زیادی از من می‌گیرن و وسواس زیادی که دارم رو هم در کنارش اضافه کنید تا متوجه عمق فاجعه (!) بشید و ثانیاً چون یه کار خاص با درون‌مایه طنزه ترجیح میدم به خاطر حفظ خوشمزگی‌اش فاصله‌دار بنویسم که اگه به تاریخ بین پستای این دسته دقت کنید متوجه این نکته میشید و ثالثاً هر موضوعی رو به این سبک نمی‌شه درآورد و باید خود اون مطلب پتانسیلش رو داشته باشه؛

از «ببری خان» چه خبر؟
خواستیم منتقلش کنیم به یه جایی که ازش نگهداری کنن ولی قبل از اقدام ما خودش یه گوشه از محله رو برای خودش تبدیل به لونه کرد و چند روز پیش دیدم متأهل شده و با خانومش اون‌جا آشیانه عشق‌شون (!) شده! لازم به ذکره که «ببری خان» نر تشریف داره!

کدوم یکی از بچه‌های وبلاگستان رو تا حالا دیدی؟
متأسفانه افتخار دیدار هیچ‌کدوم‌شون رو نداشتم اما مگهان بانو رو در حاشیه کنسرت مهرماه چارتار برای چند لحظه از فاصله چند قدمی، زیارت کردم؛

اولین نظری که از هر دوستی گرفتی یادته؟
بعضی‌ها رو آره و بعضی‌ها رو هم اگه یه خورده فکر کنم یادم میاد اما از هر عزیزی یه دونه کامنتش که خیلی به جونم نشسته یادم مونده و هیچ وقت فراموش نمی‌کنم؛

به نظر خودت چقدر تونستی طی این مدت مفید باشی و تولید محتوا کرده باشی که به درد کسی بخوره و برای فردی که اولین بار بهت سر می‌زنه جالب باشه؟
این سوالیه که باید واسش یه نظرسنجی بذاریم تا دوستان خودشون بگن اما من تا الان سعی کردم چیزایی که برای خودم جالب یا مهم یا حتی دغدغه بوده رو به شکلی که «از نظر خودم» به درد دو نفر دیگه هم می‌خوره، بنویسم و امیدوارم تونسته باشم به طور «نسبی» موفق عمل کرده باشم؛ میگم «نسبی» چون در دنیای انسان‌ها هیچ چیز قطعی و صددرصدی وجود نداره؛

از نظر خودت بهترین مطالبی که نوشتی چند تا بودن و شاید بد هم نباشه این‌جا بهشون لینک بدی؟
اتفاقاً می‌خواستم همین کار رو برای آخرین مطلب 1394 انجام بدم که بهترین پستای سال رو لیست کنم اما احساس کردم مصداق بارز تعریف از خود می‌شه یعنی رفتاری که هیچ وقت علاقه‌ای بهش نداشتم ولی الان برای این‌که نفس شما نشکنه پنج تا مطلبی که به عقیده خودم متمایز از بقیه هستن رو معرفی می‌کنم:

خوشحال‌ترین و بهترین روز وبلاگ‌نویسی‌ات چه موقع و به چه علت بوده؟
روزی که بعد از یک هفته استرس و حال خراب بابت بیماری «She» دعاهای دوستای عزیزم کارگر شد و انگار نه انگار که مشکلی بوده، صحت و سلامتی بهش برگشت و اون روز اعتقادم به معجزه چند برابر شد؛

عصبانی‌ترین و بدترین روز وبلاگ‌نویسی‌ات چه موقع و به چه علت بوده؟
روزی که بلاگفا سر پا شد و کل آرشیوم پرید و طی مکاتبه با مدیریتش متوجه شدم فایل بک‌آپی هم ازش موجود نیست و یک سال حرفام و نظرات مطالبم دود شده رفته هوا؛
  • «She» (برای خودم هم خیلی جذابه که بخشی از سوالات راجع به «She» بود!)
اسمش چیه؟
اسمش یه چی توی مایه اسم خودمه اما همون طوری که بالاتر درباره خودم گفتم اگه اجازه بدید اسم و رسم واقعی‌اش رو نگم و همون «She» باشه و مجدداً تمام قد معذرت می‌خوام؛

تعریف کن چه جوری باهاش آشنا شدی؟
مفصلش رو می‌تونید از پست «دوستش داشتم پنهانی» مطالعه کنید اما مختصرش رو بخوام براتون تعریف کنم اینه که مشتری‌مون بود و به مرور زمان نسبت بهش علاقه پیدا کردم و اتفاقاتی افتاد که نهایتاً کار رو به این‌جا کشوند؛

ماجرای اون مدتی که با هم نبودید چیه؟
از اوایل اردیبهشت سال گذشته تا اوایل مرداد ماه بنا به دلایلی که واقعاً عبث بودن اما رخ دادنشون واجب بود تا بتونیم تکلیفمون رو با خودمون و مخاطبمون روشن کنیم از هم جدا شدیم؛ روزایی که بدترین ایام عمر جفتمون بود و بخشی‌اش هم مصادف با دوران انهدام بلاگفا بود و همین که نمی‌تونستم حرفای دلم رو جایی خالی کنم، عین نمک روی زخم عمل می‌کرد؛

کِی با هم ازدواج می‌کنید؟
این سوال خودمون هم هست! اما جدای از شوخی هر زمانی که موقعیتش برای جفتمون مناسب بشه و ضمناً به حدی از درک برسیم که بتونیم یه زندگی «مشترک» رو استارت بزنیم؛ فعلاً هیچ‌کدوم این دو مورد در ما یافت می‌نشود!

تا حالا سرش داد زدی؟
از روز اولی که با هم جفت شدیم ازم خواست که هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی سرش داد نزنم و منم همیشه رعایت کردم جز یک بار که واقعاً نتونستم جلوی خودمو بگیرم و البته بهم حق داد ولی خودم بلافاصله بعد از آروم شدنم ازش عذرخواهی کردم و بعداً با یه کادو جبرانش کردم؛
  • سایر
چرا فرمون ماشینا توی ایران سمت چپه و بقیه کشورا سمت راست؟
البته در حقیقت توی اکثر کشورا مثل ایران سمت چپه و فقط توی بعضی کشورا که اونا هم عمدتاً چون جزو مستعمرات سابق بریتانیا و یا کشورای مشترک‌المنافعش هستن به تبعیت از اون کشور، فرمون ماشیناشون سمت راسته؛

نتیجه بازی هفته پیش رئال و بارسا برات فرقی می‌کرد؟
راستش چون فوتبالی نیستم باید بگم «نه» اما شوخی طرفداران ایرانی دو تا تیم توی فضای مجازی که تا چند روز بعد از بازی هم ادامه داشت به قدری برام جذاب بود که حد نداره! :))

اسم کتاب و نویسنده مورد علاقه‌ات چیه؟
کتاب و نویسنده‌ای که اون جوری علاقه‌مند بهش باشم، ندارم اما سه تا کتاب هست که واقعاً خوندنشون رو به همه توصیه می‌کنم:
  • «استیو جابز» از والتر آیزاکسن با ترجمه ناصر (نیما) دادگستر
  • «بی‌شعوری» از خاویر کرمنت با ترجمه محمود فرجامی
  • «قلعه حیوانات» از جرج اورول

حال دلت چطوره؟
عالی! الهی شکر... ^_^

بچه چندم خانواده‌ای و چند تا خواهر و برادر داری؟
ما مجموعاً سه نفریم، خودم هم بچه دوم هستم؛

اولین باری که خیلی جدی رقصیدی کی بوده؟
شهریور سال 1393 بود توی جشن تولد یکی از اقوام برای اولین بار در تاریخ بشر (!) رقصیدم!

واکنش گرماگیر نیتریک اسید با گاز آمونیاک چیه؟
اصلاً اینا چی هستن؟! :))

جواب بدی مردم رو با بدی ندیم، چی کنیم؟
در 99 درصد مواقع باید با خوبی جواب داد اما در یک درصد مواقع واقعاً راه نداره :|

بدترین عصبانیت‌ات کِی بوده؟
در مجموع عصبی نیستم و بابت همین وقتی عصبانی میشم بلااستثنا بعد از نیم‌ساعت آروم میشم و بابت همین هیچ وقت اون جوری جوشی نشدم که یادم هم مونده باشه؛
(بی‌نهایت سپاسگزارم بابت لطف و محبتی که در حق این کم‌ترین داشتید و وقت گذاشتید سوال پرسیدید و مجدد زمان صرف کردید و جوابای منو خوندید که امیدوارم قانع‌تون کرده باشم)