هر سال پیش از عید اندازه یه کمد دیواری برامون سررسید در ابعاد و طرحای متنوع می‌آوردن که نهایتاً هم به جز یکی-دو تا بقیه‌شون بلااستفاده می‌موندن و خاک می‌خوردن ولی حالا یه بار سالنامه لازم دارم، یه دونه‌اش هم برامون نیومد! ناچاراً خریدمش که هر چند قیمتی نداشت اما خب... زورم گرفت :|

بحث شانس شد لازمه به یه چی اشاره کنم که نمی‌دونم مشکل شخص منه یا نه اونم این‌که وقتی خودم توی ماشین تنهام یا به عنوان سرنشین توی یه ماشین دیگه‌ام بهترین آهنگا پشت سر هم پلی میشن اما همین که یه نفر دیگه کنارم می‌شینه بدترینا پخش میشن، اونم آهنگایی که حتی یادم نمیاد کی ریختمشون؟ :|

اولاً کل 12 ماه سال حتی اگه خودم هم بخوام نمی‌تونم ببینمش، ثانیاً همیشه عید میرن مسافرت اما امسال از شانس منم که شده سفر نرفتن و کاملاً اتفاقی و در حالی که به نامرتب‌ترین شکل ممکن بیرون رفته بودم یه کار کوچیک چند دقیقه‌ای رو انجام بدم، باهاش روبه‌رو شدن همانا و خجالت کشیدن و فرار رو بر قرار ترجیح دادن هم همانا...

بالاغیرتاً، جون هر کسی دوستش دارید وقتی عیددیدنی میرید، تروتمیز برید و اگه نمی‌تونید خوش‌بو یا حداقل بی‌بو (!) باشید، اگه نرید به مراتب بهتره و کسی هم ناراحت نمی‌شه؛ حالام که اومدی قدمت سر چشم اما داداش لااقل روبوسی نکن، خفه شدم :|

همین پریروز موردی داشتیم که زنگ زده بود و چون خونه نبودیم طبیعتاً جواب ندادیم و وقتی برگشتیم خونه هنوز 5 دقیقه نگذشته بود که دیدیم اومده مهمونی و خودش هم توضیح داد که «زنگ زدیم جواب ندادید گفتیم همین جوری بیاییم»! عین همین جمله رو گفت، سوسک بشم اگه اغراق کرده باشم؛

بار اولمه می‌خوام به کسی عیدی بدم، حس جالبیه؛ هر چند توی خود ایام نوروز نمی‌بینمش اما همین نفْس عیدی دادن خیلی برام جذابه؛ امیدوارم خوشش بیاد.

(هدف خاصی هم از این عنوان نداشتم جز این‌که خواستم کلمه «عیدی» و «آلبالو» با هم توی تیتر باشن؛ حالا چرا آلبالو؟ چون توی این روزا آب آلبالو خیلی می‌چسبه!)