این‌که توی زندگی شخصی‌شون چه اتفاقاتی افتاده و شاید هنوز هم در جریانه، زندگی خودشونه و به ما هیچ ربطی نداره؛

این‌که نسبت به وقایع اجتماعی و سیاسی چه واکنشی نشون دادن هم موضوع صحبتم نیست، پس بعضیا که چای معطل قندین چیزی بشه تا جسد شعاراتون رو کنار هم ردیف کنین، محترمانه ازتون می‌خوام سکوت کنید؛

اما...

«استاد» محمدرضا شجریان که خودشون در جایی گفتن لفظ «استاد» رو نمی‌پسندن و همون «شجریان» کافیه ولی مگه می‌شه خسروی آواز ایران رو با واژه‌ای کم‌تر از «استاد» خطاب کرد؟

اصلاً ممکنه صدای «استاد» با مناجات «ربنا» ترکیب بشه و به خالق این صدای آسمانی «فتبارک الله احسن الخالقین» نگی؟ ترکیبی که خیلیا تلاش کردن جایگزینش بشن ولی تیرشون به سنگ خورد؛

تصورش هم عبثه که شعر مرحوم ملک‌الشعرای بهار با آواز «شجریان» تاروپود «مرغ سحر» رو تشکیل بدن و قلبت نلرزه و مو به تنت سیخ نشه؛

اگه «ایران ای سرای امید»ـش رو هم‌ردیف «ای ایران» قرار بدیم هم فکر نکنم گزاف گفته باشیم چون همون اندازه در دل مردم جا داره؛

استاد حسین علیزاده هم اخیراً جایی گفتن که «شجریان مجوز اصلی‌اش را از مردم گرفته است» و واقعاً هم همینه، کدوم هنرمندی رو سراغ دارید که این حجم محبوبیت و البته مقبولیت رو نزد مردم داشته باشه؟

خدا نکنه، ایشالا که هیچ وقت اون روز رو نبینم اما فقدان استاد شجریان که «عصاره دو قرن موسیقی ایران» هستن، فقط آسیب به یک سبک از یه دونه شاخه (موسیقی) از هنر یک کشور نیست، از دست دادن ایشون مساوی با زخمی عمیق بر پیکره هنر جهانه، دنیا کلاً یه دونه استاد محمدرضا شجریان بیش‌تر نداره، نه داره و نه می‌تونه داشته باشه، پس استاد شجریان باید سایه‌شون بالای سر هنر ما بمونه، موسیقی ما بدون ایشون یتیمه... در فراغ ایشون مرغ سحر دیگه توان ناله سر دادن نداره، ایران اون سرای امیدی که باید باشه نخواهد بود، داروگ خاموش می‌شه، «چاووش» پوچ می‌شه، دیگه کسی نیست «بی‌داد» کنه و... خدایا خودت هوای «سیاوش» ما رو داشته باش.

(استاد جان این رو بدونید که «بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی‌شود»... مقاومت کنید، ما و هنر کشور ما بیش‌تر از اینا به شما محتاجیم)

(راستی یه چی ازتون می‌خوام نه نیارید، اونم این‌که مهسا بانو رو دریابید: یادداشت‌های یک سوکس صورتی)