همین اول خیلی کلیشه‌ای سال نو رو پیشاپیشانه (!) تبریک میگم؛ ولی خیلی مترسکانه می‌خوام براتون از احوالم طی این یک سال اخیر بگم، به عبارتی پشت صحنه 1394 !

یک ماه اول امسال فوق‌العاده عالی بود مخصوصاً ایام نوروز که قشنگ‌ترین عیدم تا به الان بوده؛ اما از اردیبهشت تا حوالی مردادماه، به شدت سخت بود، خیلی غلیظ هم سخت بود و می‌تونم ادعا کنم هیچ وقت به زندگیم ایامی تا این حد تلخ رو تجربه نکردم، از زمین و زمان سرم می‌بارید؛ حالا شما این رو در کنار این قرار بدید که بلاگفا هم روی هوا بود و نمی‌تونستم خودم رو سبک کنم و نمک روی زخمم شده بود؛ از اواسط مرداد تا هفته اول مهر هم اوووممم... دوران آزمون و خطا و تصمیمات حساسم بود؛ اما از اون زمان تا پایان اسفند خوب بود، عالی نبود، فقط خوب بود منتها خوبی که هر روز خوب‌تر از دیروزش شد و الهی شکر؛

مجموع این دو سال اخیر (1393 و 1394) در حکم دوران کاشت و داشتم بودن و سال جدید که در راهه، زمان برداشت منه؛ سالیه که از همین الان معلومه سال سرنوشت‌سازیه؛ سالیه که اتفاقات زیادی انتظارم رو می‌کشن و البته تصمیمات مهمی هم باید بگیرم که از خدا می‌خوام مثل همیشه دستمو بگیره و کمکم کنه تا راه رو از چاه، تمییز بدم؛ اونم دستی که طی همین دو سال گذشته بیش‌تر از همیشه لمسش کردم و از خودش می‌خوام که هیچ وقت ولم نکنه تا از صراط مستقیم، منحرف نشم؛ الهی به امید تو...

(ایشالا سالی که در پیشه برای همه شما دوستای عزیزم و خانواده‌های محترمتون، سرشار از لبخند، عشق، موفقیت و سلامتی باشه و بهترین سال زندگی‌تون هم باشه)