کامنتی برای پست «شهروند درجه۲» از سپیده خانوم نوشتم که در جوابش از من خواستن درباره «بازیابی اعتماد به نفسم» بنویسم، که اطاعت امر کردم و به عنوان اپیزود دوم مطلب «ما»ی اقلیت، سیاهه زیر رو تقدیم می‌کنم؛


  • متفاوت با بقیه
جدای از تعارفات مرسوم و لطفی که دوست خوبمون در پاسخ نظرم مبذول داشتن، باید در کمال صداقت بگم که در یه حالت کلی و به عنوان یه انسان معمولی، اعتماد به نفس بالایی ندارم اما به عنوان یه لکنتی، می‌تونم به جرأت ادعا کنم که بالاترین اعتماد به نفس رو دارم؛ چون معمولاً هم‌دردان من انزوا و دوری از اجتماع رو انتخاب می‌کنن و یا به شکل خیلی محدودی تجربه‌اش می‌کنن؛ پس جنس اعتماد به نفسم متفاوته و طبیعتاً مفهوم متفاوتی هم داره؛ منظور این‌که هر کسی رو باید با هم‌نوع خودش سنجید و نه با شخصی بالاتر یا پایین‌تر از خودش؛ طبیعتاً من نباید با یه سخنران حرفه‌ای مقایسه بشم و هم‌چنین یه عزیزی که تازگیا به این درد مبتلا شده و هنوز باهاش کنار نیومده هم نامردیه اگه با من مقایسه بشه؛ هر چند در مجموع با مقایسه مخالفم ولی گاهی اوقات اجتناب ناپذیره؛

  • گل بی‌عیب...
اولاً یه توضیحی بدم که انتهای اون پستم نوشتم تا چند وقت دیگه خوب میشم اما یادم رفت بگم این خوب شدنه به اون معنی متداولش نیست چون آسیبی که به کلام من و امثال من وارد شده فقط یه مسأله روحی و روانی صِرف نیست و ضمناً آسیب فیزیکی هم به ما وارد شده و طبیعتاً اون قسمتش درمان بشو نیست و منظور من هم اصلاً اون نبود بلکه کامل شدن جسارت حرف زدنم بود که با وجود تمام مشکلاتی که هست ترسی ازش نداشته باشم و با جسارت کامل صحبت کنم که باید بگم تقریباً دو ماهی هست که درمانم کامل شده؛ نهایتاً عنایت داشته باشید که «گل بی‌عیب خداست» و هر کسی ضعفی داره و ضعف منم همینه، تقصیر خودم هم که نبوده پس دلیلی هم نداره اعتماد به نفسم زیر سوال بره، ارزششو نداره؛ و این در مورد همه افراد صادقه، چون هر آدمی مشکلات خاص خودشو داره و خوشش بیاد یا نیاد بالاخره باید باهاش کنار بیاد، نمی‌شه با تقدیر و صلاحی که خدا بهتر از هر کسی برای بنده‌اش می‌دونه، جنگید، پس در همه حال الهی شکر؛

  • و اما اطرافیان
شاید بتونم بگم مهم‌ترین نقش رو دارن؛ کسی که به هر دلیلی از ضعف اعتماد به نفس رنج می‌بره، مهم‌ترین عاملی که می‌تونه موتور محرک درمانش (به عنوان یه بیماری) بشه اطرافیان‌شه، حداقل برای من که این طور بود؛ این‌که درک بشی و همه جوره حمایتت کنن و آرامش ناب بهت تزریق بشه، واقعاً مهمه؛ غیرقابل انکاره که توی این مسیر ناراحتی و غصه هم حتماً پیش میاد و این نعمت خیلی بزرگیه که شونه‌ات بشن برای این‌که سر روی‌اش بذاری و درددل کنی و اگه لازم بود گریه هم بکنی تا سبک بشی؛ اونا متوجه این درد باشن ولی طبیعی رفتار کردن‌شون به این صورت که انگار نه انگار چیزی هست همراه با حواس جمع که در مواقع خاص کمکت کنن، بزرگ‌ترین کاریه که می‌تونن بکنن؛ نمی‌خوام بحثم رمانتیک بشه اما واقعیت اینه که تا عمر دارم به «She» (در درجه اول به عنوان یه انسان و در درجه دوم خانومم و رفیقم) به خاطر تمام حمایتا و دل‌گرمی‌هاش طی این یک سال و اندی مدیونم که اگه نبود شاید من حالاحالاها به این مرحله نمی‌رسیدم؛

  • اصل طلایی «به درک»!
تا جایی که خودم در جریانم (!) شخص بی‌ادبی نیستم، این اصل هم علی‌رغم اسم غلط‌اندازش به هیچ وجه معنی توهین به بقیه نمیده بلکه شاه‌بیت مکالمات درونی خودم با خودمه؛ هیچ کسی نمی‌تونه منکر این موضوع بشه که در طول روز خودش با خودش حرف می‌زنه و باز هم کسی نمی‌تونه مدعی بشه که از مسخره شدن و نگاهای معنی‌دار افراد در مواقع به خصوصی، ناراحت نمی‌شه اما فقط کافیه به این اصل طلایی باور پیدا کنی که هر عاملی باعث ناراحتی شد رو در همون لحظه «به درک» حواله کنی؛ بعضی چیزا و متأسفانه برخی افراد جایی بهتر از «دَرَک» براشون وجود نداره، پس باید توی قلب و روحت به منطقه «دَرَک» تبعیدشون کنی چون حضورشون آفت زندگی آرومته، پس هر عامل ناراحت‌کننده‌ای جاش همون منطقه بد آب‌وهواییه که گفتم!

  • ز رحمت گشاید در دیگری
با نیم نگاهی به بند دوم (گل بی‌عیب...) باید بگم که هر انسانی یه موجود منحصر به فردی در نظام آفرینشه؛ یه مثال بخوام بزنم جناب داود جعفری نوازنده آکاردئون و پیانوی گروه مازیار فلاحی که از جامعه روشن‌دلان عزیزمون هستن اما استعداد فوق‌العاده‌ای دارن طوری که گوش ایشون تک تک نُت‌ها رو تشخیص میده و مدارک و مدارج خیلی رفیع و سطح بالایی در این عرصه دارن و جزو نوابغ جوان این عرصه هم محسوب میشن طوری که به قول مازیار تمام قله‌های موسیقی رو فتح کردن ضمناً تحصیل‌کرده اتریش یعنی پایتخت موسیقی جهان هم هستن؛ داود جعفری می‌تونه الگوی خیلی خوب و دم دستی برای هر عزیزی باشه، برای من که هست؛ قرار نیست که همه مثل مجریای تلویزیونی خوش‌صحبت باشن یا همه مثل فلان بازیگر زیبا باشن و... چون در این صورت دنیا جای حوصله سر بری می‌شد؛ همین تفاوت‌ها و خاص بودن افراده که به زندگی روح میده؛ هر انسانی هم استعدادای اختصاصی خودشو داره که لازمه کشفش کنه؛ پس «خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری».

(این عدم اعتماد به نفس در کنار سرطان و ایدز و امثالهم، یکی از مهلک‌ترین بیماری‌های بشریته، امیدوارم روزی برسه که ریشه‌کن بشه)