لابه‌لای تمام اتفاقات امروزم، یه دیالوگی با یه عزیزی اتفاق افتاد که حجم قلمبه‌ای از احساس خوشمزه رو بهم تزریق کرد؛ هر چند ظاهرش خیلی ساده و معمولیه اما فوق‌العاده دوستش داشتم:
گفتم: سلام جناب سلطاندوست، مترسک هستم، شناختین؟
گفت: سلام، بله مترسک جان؛ من یه مترسک بیش‌تر نمی‌شناسم ;)
گفتم: مخلصم ^_^ خوب هستین؟
گفت: بد نیستم آقا؛ ممنون ^_^
گفتم: ایشالا که همیشه خوب باشین؛
گفت: همیشه که نمی‌شه خوب بود؛ قدر خوبی از بین میره ;)
گفتم: پس امیدوارم خوبیای خوشمزه‌ای رو تجربه کنید ;)
توضیحی بدم که این جناب سهند سلطاندوست مدیریت وبلاگ هواداران همایون شجریان رو داشتن؛ از فعل ماضی استفاده کردم چون تقریباً دو سالی هست بنا به دلایلی آپدیت نشده اما در دوران فعالیتش، خود اون وبلاگ و مدیر بااخلاق و دوست‌داشتنیش درسای مهمی به من یاد داد و سهند عزیزم عین اسمش (که نام کوه زیباییه) کاملاً صبورانه و عین یه برادر بزرگ‌تر راهنماییم کرد و محبتاش رو هیچ وقت فراموش نمی‌کنم؛ خیلی قبل‌تر از این حرفا باید از ایشون یاد می‌کردم (شاید غایب بزرگ پست «کارنامه آینه 8 ساله» هم بودن) و مکالمه امروزمون بهونه کافی دستم داد تا رسم نمک‌شناسی رو به جا بیارم.
(عین کوه سهند، صبور و عین همایون شجریان، اصیل...)