این خصلت مشترک همه ما ایرانیاست که شدیداً شعارزده و البته جوگیریم و همیشه هم ته قصه رو می‌بینیم و عادت نداریم به این فکر کنیم که به چه پیش‌نیازی لازم داریم تا برسیم به نتیجه؛ فقط بلدیم حرفای قشنگ پشت سر هم ردیف کنیم که «عدالت» چیز خوبیه، «برابری حقوق زن و مرد» لازمه، «تبعیض جنسیتی» زشته و الی آخر که همین جوری تا صبح قیامت می‌تونم براتون بنویسم؛

اما کلاً حواسمون به اون طرف قضیه نیست که هزاران سال جهان ما به صورت مردسالارانه اداره شده و حالاشم هر چند در حال پوست‌اندازیه اما هم‌چنان یک دنیای مردسالار داریم و اگه قرار هست اتفاقی برای نصف جمعیتش پیش بیاد، اول از همه باید آقای ما، اصلاح بشه؛ طرز فکرش باید اصلاح بشه، نوع نگاهش به دنیا و جنس مخالفش تغییر کنه؛ جای این‌که از بالا به پایین نگاه کنه، هم‌سطح ببینه؛ قبل از هر چیزی باید باور کنه که اون زن قبل از زن بودنش یه «انسان» مثل خودشه؛ باید این موضوع در وجودش نهادینه بشه که اون «انسان» گناهی نکرده زن شده که حالا مجازاتش اینه؛ این صحبتم چهره زشتی داره و بابتش خیلی معذرت می‌خوام اما رُک میگم «تا زمانی که مذکر ما تفریحش چشم‌چرونی و ایجاد مزاحمت برای زنانه هیچ اتفاق به خصوصی نخواهد افتاد» و برابری حقوق که هیچ، اگه دوباره دوران محدود کردن زن [صرفاً] به تولید مثل، برنگرده باید کلاهمون رو بندازیم بالا!

من خودم پسرم و طبیعتاً خودزنی ندارم اما ما آقایون باید به این حد از شعور برسیم که چند تا هورمون و یه سری تفاوتای ظاهری دلیل نمی‌شه که با «هم‌نوع» خودمون رفتار ناشایستی داشته باشیم؛ روز جهانی «زن» باید در درجه اول روزی باشه برای آگاهی دادن به مردان و در درجه دوم روزی باشه برای تغییر اندیشه‌های بیمار (از هر دو جنس) و وقتی این موارد نتیجه داد تازه به مسائلی که بالاتر گفتم و خودتون بهتر از من می‌دونید بپردازیم و هر آن روزی که همه اینا به سرانجام رسید تازه حق داریم هشتم مارس رو تبریک بگیم و قاعدتاً تغییر خیلی چیزا بعد از چندین قرن کار یکی-دو سال نیست و صبر زیادی لازم داره؛ نهایتاً وقتی همه چی گل و بلبل شد دیگه عنوان «روز جهانی زن» هم مفهومی نداره و اون موقع روز جهانی «انسانیت» رو گرامی می‌داریم.

(برای انسان چه خصوصیتی بالاتر از انسانیت داریم؟ هیچی، همون انسانیت)