لوکیشن: پارک سر خیابون، چند قدمی کلانتری؛

وضعیت آب و هوا: علمی-تخیلی یا همون گرگ و میش!

سایر بازیگران: یک موادفروش و معتاد که سمت راست بودن و سر قیمت چونه می‌زدن، سه دختر و یک پسر دانشجونما (!) که سمت چپ داشتن با دو تا جوجه رنگی بازی می‌کردن، دو خانوم تقریباً 45-50 ساله که پشت سر نشسته بودن و غیبت عروساشون رو می‌کردن و دو فروند (!) پیرمرد که روبه‌رو بودن و در حال تعریف کردن خاطرات ایام شباب بودن؛ در بک‌گراند هم صدای شوخی خرکی (!) چند جوان می‌اومد؛

ما کجای این ماجرا بودیم؟ بااجازه‌تون نیمکت خالی رو ول کرده و نشسته بودیم روی چمنای تقریباً مرطوب و از من سوالای درسی‌اش رو می‌پرسید و استاد‌طور راهنمایی‌اش می‌کردم و اونم جزوه می‌نوشت؛ خواستم عمق فاجعه رو بدونید که ما در چه حدی خجسته‌ایم :|

(هیچی دیگه، همین)