دوست دخترم که... نوچ؛ نامزدم هم که... نه، نیست؛ پس چی؟ هیچی! ولی این «هیچی» یعنی «همه چی»؛ یعنی یه چیزی بالاتر از یه دوست و نامزد و حتی همسر معمولی؛ یعنی نزدیک‌ترین دوستم، یعنی رفیقم، اونم از نوع فابریکش: رفیق فابریک!
طوری فابریکه که انگار سال‌هاست می‌شناسمش و نه یک سال و اندی؛ داستان آشنایی‌مون هم هنوز یکی از جذاب‌ترین مکالمات بین ما با افرادیه که اطلاع نداشتن؛ جوری رفیقیم که نیازی نیست به هم چیزی بگیم، حتی لازم هم نداریم که حتماً حضوری حالت چهره‌هامون رو ببینیم تا تشخیص بدیم طرفمون در چه حاله؛ شدت این رفاقته تا به اون‌جاست که اگه کسی در جریان نباشه و فقط متن پیام‌هامون رو بخونه فکر می‌کنه ما دو تا هم‌جنسیم و نه دو تا جنس مخالف، در این حد با هم راحتیم؛ در وصف این فابریکی همین اندازه بگم افرادی که ما رو دیدن معتقدن خیلی شبیهیم؛ حالا الان باز وجه تسمیه داره اما حتی بعد از ازدواج هم هیچ وقت به عنوان «همسرم» معرفیش نمی‌کنم و میگم «رفیقم»ـه؛ رفیقی که دلایل زیادی برای نموندن و رفتن داشت ولی نرفت؛ رفیقی که موقعیتِ از من بهتر داشت اما انتخابش «بهترین» نبود؛ این حق رو خودم بهش دادم که وقتی متوجه واقعیات زندگیم (مخصوصاً سلامتیم) شد، تصمیمش رو تغییر بده که گفت: «انتخابم تویی، والسلام»!
القصه خانومی جان پیشنهاد دادن که یه پستی در راستای «عشق نام کوچک توست» بنویسم ولی دلم نیومد خیلی کلیشه‌ای و فقط با کلمات نخ‌نما شده قربون صدقه «She» برم و بگم چقدر گل و بلبلیم؛ چون ما هم مثل بقیه اندازه موهای سر جفتمون قهر و آشتی داشتیم اما ما از اون بیداش نیستیم که با این بادا بلرزیم و در عوض به جای جدایی، استحکام بیش‌تری به دست آوردیم؛ ما با هم رفیقیم، الکی که نیست؛ این کلمه «رفیق» به اندازه‌ای مقدسه که اصلاً هر کسی و ناکسی هم لیاقتش رو نداره... رفیقی سرخ‌تر از عشق و آبی‌تر از دریا و سبزتر از برگ درخت بید مجنون؛ هرچند اون جوری که دلم می‌خواست نتونستم حق مطلب رو ادا کنم ولی... .
(تیتر رو مثل آهنگای سبک راک، بخونید!)