خیلی وقت بود دلم می‌خواست مورد سنجش سنگ محک دوستان قرار بگیرم اما طی تمام این 8 سال گذشته، تنها اتفاقی که هیچ وقت امکان وقوع پیدا نکرد همین سنجش بود تا خلاقیت اخیر مهندس جان که نظرسنجی «خوشبخت دلنشین» رو راه انداختن؛ جمعه هفته قبل بود که نوبت به این حقیر رسید و از شما خواستم که منصفانه نظرتونو اعلام کنید و هیچی نگفتم تا این تایم یک هفته‌ایش بگذره و طبق قولی که همون روز دادم، بدون توجه به اسم نظردهندگان و صرفاً با نگاه به محتوا، پیگیر موضوع بودم؛

اولاً بی‌نهایت ممنونم از همه عزیزانی که وقت گذاشتن و عملکرد من _ که کوچیک‌ترین این جماعتم _ رو مورد بررسی قرار دادن و نمره‌ای که از دیدگاه خودشون حقم بوده رو مرقوم کردن؛

ثانیاً خدا رو شکر؛ واقعاً دارم میگم خدا رو شکر که بعد از 8 سال تونستم به بخش قابل توجهی از ایده‌های اولیه‌ام برسم و این رو از لابه‌لای کامنتای شما دوستای خوبم، فهمیدم؛ خدا رو شکر...

ثالثاً این مزرعه، آینه زندگی روزمره منه؛ اگر یه مطلبی به نظر شما خیلی قرص و محکم میاد، مطمئن باشید لحظه نوشتنش حال دلم قرص و محکم بوده و اگه یه پستی به نظرتون ضعیف اومده باز هم به خاطر حال دل خودمه که باعث شده موقع چیدمان و آرایش کلمات، بی‌دقتی و بی‌سلیقگی داشته باشم؛ همه اینا رو نگفتم که خودمو توجیه کنم، بلکه خواستم بدونید که این مزرعه، برای من بیش‌تر از یه وبلاگه و شما هم برای من ارزشی بالاتر از یه وبگرد معمولی دارید؛

چهارمین موضوع درباره نظرات شما خوباست؛ من به هر جایی که رسیدم (البته اگه رسیده باشم) حاصل همین دیدگاه‌های شماست که هدایتم کردید به این‌جا و تا مادامی که وبلاگ‌نویس هستم، محتاج و نیازمند کامنتای شما هستم و هیچ وقت [تأکید می‌کنم: هیچ وقت] دلم نخواسته عزیزی رو از خودم برنجونم و با جوابی که بهش دادم _ یا گاهی هم جوابی نداشتم _ بخوام کسی رو از این مزرعه طرد کنم؛ به عبارتی باید خیلی ابله باشم که همچین کاری بخوام بکنم؛ همین جا تمام قد از هر دوستی که از واکنش من نسبت به نظرش رنجیده خاطر شده، پوزش می‌طلبم و ازتون حلالیت می‌طلبم و خواهش می‌کنم که تحت هیچ شرایطی این فکر به ذهنتون خطور نکنه، ممنونم؛

نکته پنجم این‌که: مرسی! به همین سادگی؛ مرسی بابت این‌که چیزای حتی خیلی کوچیک در حد یه دونه نیم‌فاصله، تا موضوعات خیلی بزرگ مثل سیر نزولی یا صعودی مطالبم رو می‌بینید و ساده از کنارش نمی‌گذرید؛ این قضیه همون قدری که برام لذت‌بخشه، کارم رو هم سخت می‌کنه چون باید حواسم رو بیش‌تر جمع کنم؛ پس... چشم!

در آخِر اینو بگم که جدای از نتیجه نهایی و امتیازی که سرانجام قضیه دشت می‌کنم، برای من مهم‌ترین موضوع همین سنجش عملکردم بود؛ واقعاً نیاز داشتم که بدونم بعد از تقریباً یک دهه، کجا ایستادم و چه کارایی کردم و چه کارایی باید انجام بدم و مراقب چه مسائلی باشم؛ متشکرم از همه‌تون.

(برای بار چندم تأکید می‌کنم که: من، نیم‌من هم نیستم...)