(عکس: کورش جوان)

مهران مدیری یا کامل‌تر بگم «سید مهران مدیری» رو امکان نداره که ایرانی یا کلی‌تر بگم آشنای به زبان فارسی _ و نه لزوماً فارسی‌زبان _ باشی و نشناسی؛ غیرممکنه که کسی پیدا بشه و منکر هوش و نبوغش بشه؛ محاله که شخصی بتونه ادعا کنه حداقل برای یک بار با کاراش نخندیده؛ اگه آرشیوم [آن گونه که دانی و افتد] به دستان توانمند بلاگفا منهدم نشده بود، سندش رو موجود داشتم که مهران مدیری برای من «استاد» مهران مدیریه و احترام فوق‌العاده زیادی براش قائلم؛

  • اوج

اما اوج مهران خان مدیری برای من که «استاد» می‌دونمش «شب‌های برره» و «مرد هزار چهره» بود؛ «شب‌های برره» با زبان طنز و در فضایی کمدی که مثلاً در دوران «قدیم» سپری می‌شد، جامعه «فعلی» ما رو به شکلی استثنایی و کاملاً بی‌رحمانه زیر تیغ نقد بُرد و بعد از 10-11 سال هنوز که هنوزه توی خاطره جمعی همه ما حک شده و بعضی اصطلاحاتش (مثل «پاچه‌خاری») به بخشی از ادبیات محاوره‌ای ما وارد شده؛ اثری که پخته‌ترین کار مدیری می‌دونمش و بعد از این همه سال، دیدنش لطف مخصوص به خودشو داره و جذابیتش اگه بیش‌تر نشده باشه، قطعاً کم‌تر نشده؛ «مرد هزار چهره» هم کاری بود که کاملاً با سابقه خود «سید مهران» متفاوت بود و تمام کلیشه‌هاش رو گذاشته بود کنار و به قول خودش «سینمایی‌ترین» سریالش بود؛ دانای کلی که وسط یه جماعت نادان گرفتار می‌شه و از اول تا آخر قصه، روایت درگیری‌شونه جای خودش رو به ساده‌لوحی داده بود که «نه» گفتن بلد نبود و در نهایت همه دانای کل بودن و همین یک نفر تبدیل می‌شد به مجرم خطرناکی که حتی خودش هم برای خودش غریبه شده بود؛ حذف پشت صحنه‌ها و تندتر شدن انتقادات شاخصه بارزش بود تا جایی که برداشت‌های سیاسی قابل توجهی هم ازش شد؛

  • در جا زدن

همه چی از سری دوم «مرد هزار چهره» (مرد دو هزار چهره) شروع شد؛ ادامه فصل قبلی بود که مقداری هم زیاده‌روی داشت؛ تیغ انتقادش کندتر و زبان بیانش هم نرم‌تر شده بود؛ هر چند این سریال هم مثل برادر بزرگ‌ترش ایام نوروز پخش شد و جزو پر بیننده‌های تلویزیون بود اما رضایت سری اول خودش رو نتونست کسب کنه؛ تقریباً همین زمان بود که مهران مدیری تصمیم گرفت از آنتن صداوسیما کوچ کنه به دی‌وی‌دی پلیر مردم و «قهوه تلخ» رو ارائه کرد؛ «قهوه تلخ»ـی که کپی نعل به نعل «شب‌های برره» خودش بود و نقش اولِ دانای کلش هم کماکان سیامک انصاری بود و تفاوت عمده‌اش در دوره زمانی روایت داستان بود؛ درسته کار خلاقانه‌ای نبود اما توی بیابان لم‌یزرع اون روزای تلویزیون، حکم لنگه کفشی رو داشت که در بیابان نعمت است و به لطف قسم خوردنای کارگردانش تا حد زیادی نسخه کپی‌اش عقیم موند و اصلش رکورددار فروش شبکه نمایش خانگی هم شد ولی اتفاقاتی که افتاد و منجر به تأخیر بین قسمتاش شد و نهایتاً هم ناتموم موند نه‌تنها اعتماد به شخص مدیری رو خدشه‌دار کرد بلکه اعتماد عمومی به سریال‌های دی‌وی‌دی رو هم تحت تأثیر قرار داد؛

  • آغاز افت

«ویلای من» از اول هم انگار که خندوندن بیننده رسالت دومش باشه اومده بود که در درجه اول جبران «قهوه تلخ» رو بکنه، جبران نیمه‌کاره موندنش و قرعه‌کشی انجام نشده‌اش و توضیحی که از جانب تهیه‌کنندگانش هیچ وقت ارائه نشد و معذرت‌خواهی که دیگه انتظار بیهوده‌ایه، پس پیشکش! خود مهران مدیری تهیه‌کننده «ویلای من» شد، قرار بود 44 قسمتی باشه اما بنا به دلایلی که هیچ وقت هیچ کسی متوجهش نشد، 40 قسمتی تموم شد؛ کاری که اگه آمار بگیریم با اطمینان میگم به زحمت یک دهم «قهوه تلخ» هم بیننده نداشت و «شب‌های برره» و «مرد هزار چهره» و «پاورچین» که به جای خود؛ حتی افرادی مثل نگارنده هم که کارو دیدیم متفق‌القولیم که معمولی‌ترین اثر غیرمعمولی‌ترین هنرمند سه دهه اخیر بود؛ سریالی که به معنای واقعی کلمه، «هیچ» چیز جدیدی نداشت، بد نبود، خوب هم نبود، فقط «بود»! اگه بخوایم با عناوین موفق سازنده‌اش هم مقایسه کنیم، باید بگیم افتضاح بود؛ بعداً «شوخی کردم» رو با برگشت به کمدی آیتمی و یک قشون بازیگر اسم و رسم‌دار و تم رُک و راست انتقادیِ اجتماعی‌اش ارائه کرد، کاری که می‌تونست خیلی بهتر از این حرفا باشه اما... بگذریم؛

  • اوجِ افت

اول قرار بود اسمش «اتاق عمل» باشه و آغاز برگشت مجدد مهران مدیری به تلویزیون؛ از همون موقع معلوم بود که این دفعه جماعت پزشک و پرستار رو سیبل دارت خودش قرار داده، همون اول کار پای وزیر بهداشت اومد وسط و چند وقتی کار متوقف شد و دست آخر با یه سری اصلاحات و در رأس‌شون تغییر اسم به «در حاشیه» پخش شد؛ قرار بود 90 قسمتی باشه ولی تا سی که رسید و در حالی که هنوز تعدادی از بازیگرا وارد سریال نشده بودن، تموم شد؛ گفتن که قراره به صورت فصلی باشه و توی همین فاصله «عطسه» هم که باز موضوع صحبتش، پزشکی بود به شبکه نمایش خانگی اومد که از شدت بی‌نمکی و حواشی عجیب و غریبی که ایجاد کرد، بلاتکلیف موند و به برزخ رفت تا زمانی که احتمالاً با برف تابستون پایین بیاد! «در حاشیه 2» بالاخره ساخته شد و پخش شد که اگه بخوام خلاصه بگم، اینه: «ندیدنی‌تر از همیشه»؛ با نهایت احترامی که برای تک تک عواملش، مخصوصاً شخص شخیص «استاد» مدیری قائلم، باید از حضرت ایشان عاجزانه درخواست کنیم که تجدید نظر اساسی روی کارش داشته باشه، مردم به خاطر سابقه خوب خودشه که دوستش دارن و کاراشو _ حتی نامنظم _ دنبال می‌کنن و اگه همین طوری پیش بره بعید هم نیست که همون پیشینه موفقش هم فراموش بشه و مهران مدیری رو مثل خیلیای دیگه فقط توی موزه هنر بشه پیداش کرد؛ اتفاقی که به هیچ عنوان و برای کسی که بارها تونسته یکی از غمگین‌ترین مردم جهان رو بخندونه، خوشایند نیست...

(کاش از حاشیه‌های پوچ و کارهایی که سر تا پاشون اندازه یک قسمت از آثار موفقش مقام و منزلت ندارن، بکشه بیرون و دوباره همون مهرانی بشه که مدیر بود)