جونم براتون بگه که محله ما از اون مناطق گربه‌خیزه (!) و می‌تونم به جرأت بگم که دو-سوم گربه‌های شهر اصالتاً بچه محله «مترسکیه» (!) تشریف دارن تا جایی که یکی‌شون توی خونه خودمون زایمان کرد و بچه‌هاش هم نون و نمک ما رو خوردن! ولی چند وقتی هست که یه شخصیت متفاوت ما این‌جا داریم (و دیروز ذکر خیرش شد) که رسماً سلطنت می‌کنه!

یه گربه «پرژن» (به قول بعضیا «پرشین») با موهای قهوه‌ای-شکلاتی و تپل و البته بسیار مغرور که هیچ کسی نمی‌دونه از کجا اومده ولی از هر جایی که اومده بعد از ورود پرافتخارش، تمام گربه‌ها مهاجرت کردن به اون یکی محله و حاکم بلامنازع شده! کاملاً هم از مدل رفتارش مشخصه که اصیل‌زاده و بزرگ‌زاده است و چند صباحی مهمون یه سری آدمیزاد بوده و جبر روزگار ولگردش کرده؛ طبیعتاً اون گربه است و باید از «ما»ی انسان حساب ببره اما چنان جلال و جبروتی داره که ما ازش حساب می‌بریم! ما رو که می‌بینه نه‌تنها نمی‌ترسه بلکه زُل می‌زنه توی چشمامون و با همون نگاهش بهمون میگه: «نیگا داره؟ برو اون ور بچه پررو»! به خاطر همین اوصافش هم اسم گربه ناصرالدین شاه قاجار رو روش گذاشتیم، یعنی: ببری خان!

موقعی که می‌خوایم با ماشین عبور و مرور داشته باشیم، قطعاً حق تقدم با «ببری خان»ـه؛ شک نداشته باشید که کسی به خودش اجازه نمیده حتی بهش چپ نگاه کنه، چه رسد بخواد اذیتش کنه یا بترسونه؛ الان ابهت و عزت و احترامی که «ببری خان» داره رو هیئت امنای محله هم ندارن! یه «ببری خان»ـه و یه محله! از بس هم چموشه نتونستم ازش عکس بگیرم، تا می‌فهمید می‌خوام ازش عکس بگیرم زودی قایم می‌شد، اجازه نمی‌داد؛ ولی به یکی از آشناهامون که وارده، سپردیم بیاد به جای مناسبی منتقلش کنه تا حیوون اذیت نشه چون اینا به آشغال و غذای فاسد عادت ندارن و بدتر مریض می‌شه و ممکنه تلف بشه.

(راستی توی این روزا و شبای سرد، خوبه یه خورده هم حواسمون به حیوونای زبون‌بسته اطرافمون باشه)

(با هزار و یک کلک و ترفند و زوم و سر و صدا و... بالاخره تونستم ازش عکس بگیرم! ضمناً دوربین موبایل همسایه‌تون کیفیتش پایینه، هوا گرگ و میش بود و منم کلی زوم کردم و این چیزی از ارزش‌هام کم نمی‌کنه!) :D