اول صبح بیدار بشی و ببینی کل کوچه و حیاط رو برف پوشونده و جز ردپای اون گربه قهوه‌ایه، هیچ لکه دیگه‌ای روی اون حجم سفید نیفتاده، چای داغ هم برای خودت بریزی و لیوانش دستتو گرم کنه و خودشم از درون گرمت کنه و زیبایی برف هم چشماتو نوازش کنه... از این حس و حال بالاتر مگه می‌شه؟ مگه داریم؟

(در مورد اون گربه قهوه‌ایه توی همین روزا یه پست می‌نویسم، اگه تونستم ازش عکس هم می‌گیرم؛ سوژه‌ایه برای خودش!)