در مورد دسته گل آب دادنای یک سال و اندی اخیر همسایه نفت‌خیزِ کوتوله‌مون چیزی نمیگم چون خودتون بهتر می‌دونید؛

در مورد همسایه از اون کوتوله‌ترمون که دست بر قضا تا همین چند سال پیش بخشی از خاک خودمون بود و ترکیب غالب جمعیتش هنوز هم فارسی حرف می‌زنن و ایرانی‌الاصلن، هم چیزی نمیگم چون خدا اون رو زده، نیازی به زدن ما نداره؛

از سومالی و سودان هم انتظار زیادی نمیره، بندگان خدا گرفتارن؛ امارات و کویت و قطر هم که هر چند فربه تشریف دارن اما چون تحت تأثیر کمال «هم‌نشین» قرار گرفتن، اونا هم کوتوله به حساب میان منتها «کوتوله فربه»!

مصر هم علی‌رغم قدرتمند بودنش اما سال‌هاست باهاش رابطه خاصی نداریم، پس اونم هیچی؛ تونس و لیبی و امثالهم هم که اندازه کافی مشکلات داخلی دارن و کلاً جایی به حساب نمیان؛ عُمان هم که از زمان روی کار اومدن «سلطان قابوس» باهامون خیلی خوبه، بقیه هم که عقلشون بیش‌تر از این حرفا می‌رسه؛

ولی دلم می‌خواد یه دونه توف بندازم کف دستم و چنان بزنم زیر گوش این «جیبوتی» که از یه انسان N بُعدی به اعلامیه ترحیم دو بُعدیِ سیاه و سفید روی دیوار، تغییر ماهیت بده! آخه «اَبَر کوتوله» تو چی میگی این وسط؟ فقط پایتخت ما 12-13 برابر کل هیکلت جمعیت داره، اون زمانی که تو مستعمره بودی، ما یکی از باثبات‌ترین کشورای جهان بودیم و همین حالاشم که مستقلی، جلوی ما عددی به حساب نمیای؛ البته بخوایم صادق باشیم این ماجراها برای هیچ کسی آب نشد برای تو یه نفر نون خوبی شد چون بعد از سال‌ها و برای چند روز رفتی توی صدر اخبار و ذوق کردی که چهار نفر شناختنت! وگرنه از حیث محو بودن یه چیزی در سطح مغولستان و نپال و بوتان و تیمور شرقی و اینا بودی، شاید هم چند پله‌ای زیرتر!

(عمو شناختیمت، برو ذوق کن خیلی شاخی، منتها روی شاخ آفریقا خیلی شاخی! برای ما بیش‌تر از دو-سه تا جوک حساب نیستی؛ عموجون برو دم در خونه خودتون بازی کن، آفرین کوچولو)