برای اولین بار به عمرم وبلاگم یه جای دیگه به دنیا اومد و تولد یک سالگیشو یه جای دیگه گرفتم! خلاصه که امروز 6 تیر 1394 دقیقاً یک سال داره از عمر این‌جا می‌گذره؛ اولش خیلی سعی کردم فضای شبه‌مزرعه بهش بدم اما رفته رفته تبدیل شد به کلبه! اونم از نوع کلبه درویشی! وقتی شروع کردم خیلی چیزایی که توی ذهنم بود با چیزی که شما نهایتاً دارین می‌بینین متفاوت شد، مثل همین پرانتزای انتهای مطالب که یکی-دو بار به عنوان پی‌نوشت و توضیح اضافه وارد متن کردمشون اما بعداً تبدیل شدن به بخش ثابت مطالبم و حتی خیلی وقتا بحثی که پیرامون اون پرانتزا شکل می‌گرفت از خود متن اصلی بیش‌تر می‌شد! و یا داستان‌نویسی و قجری‌نویسی قرار نبود که باشن اما بعداً اضافه شدن و الی آخر؛ اگه بلاگفا اون‌جوری نشده بود لیست پستایی که برجسته شد و مورد توجه قرار گرفت رو این‌جا می‌نوشتم اما خب... بگذریم؛ به هر حال خدا رو شکر که تونستم با کمک شما عزیزای دلم یه فضای آروم و صمیمی ایجاد کنم و واقعاً خوشحالم بابت دوستای خوبی که پیدا کردم و توی روزای شیرین و تلخ یه سال اخیرم کنارم بودین و همیشه کامنتا و اظهار نظرا و البته ابراز محبتای شما ذوق نوشتن و امید موندن و شوق پیشرفت بهم دادن؛ نمیگم خیلی خوب می‌نویسم چون از من بهترم هست، نمیگم عیب و ایرادی توی کارم نیست چون گل بی‌عیب فقط خداست، اما ادعام اینه که تا سر حد ممکن تلاشمو کردم، می‌دونم 100% موفق نبودم اما خشنودم که سعی‌مو کردم؛ چیزی ندارم بگم جز این‌که ایشالا همیشه لبتون خندون باشه و تن سالم داشته باشید و شتر خوشبختی و خوشحالی هیچ وقت از جلوی در خونه‌تون بلند نشه! در نهایت هم برای بار هزار و دوم باید بگم که «با عشق می‌نویسم، با عشق بخونید»!

(این کیک رو هم به احترام روزه‌داران جمع بعد افطار می‌بریم!) :D