هیچ وقت دوست نداشته و ندارم و نخواهم داشت که فضای این‌جا رو غبار غم بگیره و با این مطلب هم قصد تکدر خاطر شما عزیزانم رو ندارم ولی این سیاهه رو صرفاً محض درددل و یه مقدار هم گلایه نوشتم؛ انتظار خونده شدن ندارم اما اگر خوندید و فقط یک لحظه بهش فکر کردید تا عُمر دارم مدیون شما و کوچیک همه‌تون هستم؛


  • ما سالمیم
تنها فرق من و امثال من با شما، مدل حرف زدن ماست؛ تقصیر خودمون که نبوده، نمی‌تونیم مثل شما قشنگ و روان و متصل حرف بزنیم؛ توی دل ما اندازه موهای سرمون حرف هست که گفته نشده، فقط به خاطر این‌که نخواستیم اعصاب شما خراب بشه اما وقتی به هر مصیبتی که شده یه حرفی بهتون می‌زنیم مطمئن باشید خیلی مهم بوده و نمی‌شده از گفتنش صرف نظر کرد، پس لطف کنید جای این‌که نشنیده بگیرید و بهش اهمیت ندید، مثل بقیه با ما رفتار کنید، چون ما هم مثل شما سالمیم، فقط شنونده ما باید حوصله بیش‌تری برامون بذاره، همین؛


  • ما آدم فضایی نیستیم
وقتی داریم حرف می‌زنیم یا منتظرید که ما حرفمون رو شروع کنیم یا بین کلماتمون مکث می‌کنیم یا یه چیزی رو چند بار تکرار می‌کنیم طوری نگامون نکنید که انگار یه موجود عجیب و غریب مریخی که سه تا شاخ و یه دونه دُم و ده تا چشم دور سرش داره به پستتون خورده؛ درخواست زیادی نیست، فقط طبیعی باهامون رفتار کنید، مثل بقیه؛

  • درد ما دیدنی نیست
می‌دونید حسرت یه «سلام»، حسرت یک بار بدون دردسر توی جمع صحبت کردن، حسرت تعریف کردن یه جوک، حسرت گفتن اسم و فامیلمون، یعنی چی؟ یعنی درد؛ دردی که دیده هم نمی‌شه، دردی که زخمش روی پوستمون ایجاد نمی‌شه، بلکه روح ما رو خراش میده؛ اگه ظاهرمون فرقی با شما نداره دلیل نمی‌شه که حالمون خوب باشه و از اون وضعیت راضی باشیم؛

  • حداقل نمک روی زخم نشید
کاملاً طبیعیه کسی که خودش سالمه یه لکنتی رو نتونه درک کنه، حتی اون درمانگر کهنه‌کار هم نمی‌تونه درک کنه، ماها هم از کسی توقع درک کردن نداریم، حتی از خانواده و دوستان و نزدیکانمون هم، چنین انتظاری نداریم چون غیرممکنه؛ همون طوری که ما لذت بدون مشکل حرف زدن شما رو نمی‌فهمیم، طبیعیه شما هم زجر بااشکال حرف زدن ما رو متوجه نشید اما حداقل می‌تونید نمک روی زخم نشید؛ یه موقع جسارت نشه، منظورم به کل نیست اما خب ممکنه حرف زدن ما برای بعضی از افراد سوژه خنده چند لحظه یا حتی چند روز و از اون بالاتر موضوع جوک و شوخی بشه ولی همون یه لحظه لبخند شما مثل تیر به قلب ما فرو میره و تا چند وقت افکارمون می‌ریزه به‌هم؛ 99 درصد هم‌دردان لکنتیِ من اون قدری سر به زیر هستن که دلشون هم بشکنه باز حرفی نزنن اما یک درصد هم مثل من هستیم که همون لحظه ناراحتی‌مون رو بروز میدیم؛

  • ترحُم و دلسوزی ممنوع
همون قدری که دست‌مایه خنده و شوخی قرار داده شدن آزارمون میده، ترحم و دلسوزی بیش از حد هم همون اندازه مخربه؛ برای بار چندم میگم: ما هم مثل شماییم، هیچ فرقی باهاتون نداریم، فقط یه خورده موقع صحبت کردن ما صبوری کنید، کافیه؛ می‌دونم سخته اما باور کنید ما به همون حرف زدن تیکه و پاره خودمون هم راضی‌ایم، همون طوری که یه دوست عینکی دلش نمی‌خواد مورد ترحم قرار بگیره و به همون شیشه‌ای که روی صورتشه خو گرفته و دیگه باهاش کنار اومده ما هم همینیم و کنار اومدیم، پس لطف کنید دلسوزی خودتون رو جای مناسب‌تری خرج کنید، جایی که ارزششو داشته باشه؛

  • اقلیت ساکت
تعداد کل ما لکنتی‌ها معلوم نیست، بعضیا یه سری عدد و رقم اعلام می‌کنن اما هیچ کدوم تأیید شده نیست، به حدی هم تعدادمون کمه که بعضی از شما ممکنه حتی یک بار هم در طول زندگی‌تون با یه شخص مبتلای به لکنت زبان مواجه نشید و بین شخصیتای تاریخی هم افراد خیلی محدودی هم‌درد ما بودن، مثل جرج ششم پادشاه سابق بریتانیا (پدر ملکه فعلی) و حضرت موسی(ع) ؛ اگه به دموکراسی اعتقاد دارید لطفاً بر اساس مبانی اصلی همون دموکراسی، حقوق «ما»ی اقلیت رو هم به رسمیت بشناسید.

(بالاخره بعد از چند سال درمانم جواب داد و به امید خدا تا چند هفته دیگه خوب میشم اما تا وقتی زنده‌ام خودمو لکنتی می‌دونم و این رفتارا حتی نسبت به دیگران هم آزارم میده...)
(الحاقیه: پیشنهاد می‌کنم اپیزود دوم این پست رو با عنوان «اعتماد به خودم» مطالعه کنید)