امشب شب یلدائه، آجیلم رو می‌خوام

آجیلم اگر کمه، انارم رو می‌خوام (انارم رو، با گلپرش می‌خوام)

گویند یلدا خانوم اومده، آن شب جانان اومده

شب است و تماشایش کنید، سیاه است و حالش ببرید

اومده عشق تو، معشوق تو

دل شادتو، لب خندون تو

ببیند برود...

حالا در گذریم از این حِماسه‌ای که خلق کردم و ترانه «امشب شب مهتابه» رو به خاک و خون نه یعنی... به انار و آجیل کشیدم (!) باید اولاً این مراسم دوست‌داشتنی رو به همه تبریک بگم و امیدوارم بهتون خوش بگذره و دوم به همه عزیزانی که امروز به دنیا اومدن یا عزیزی رو دارن که امروز به دنیا اومده یا قراره به دنیا بیاد، تبریک بگم و ایشالا که 120 ساله بشند اما... در هر صورت شیرینی ما یادتون نره! سوماً برای همه دوستانی که امروز جای عزیز یا عزیزانی کنارشون خالیه آرزوی صبر می‌کنم؛ چهارم هم این‌که موقعی که دارید به انارتون، گلپر اضافه می‌کنید و اون بوی فوق‌العاده‌اش مشامتون رو نوازش کرد یاد من باشید چون عاشق اون لحظه‌ام که عطر گلپر با بوی انار تازه برخورد می‌کنه؛ و اما... پارسال همچین روزی بود که استاد «مرتضی احمدی» عزیزمون با اون خاطرات جذابشون از «طهران قدیم» و صدای خاطره‌انگیزشون رو از دست دادیم، یک سال گذشت... روحشون شاد و یادشون گرامی.

(شب همگی، یلدا...)

(الحاقیه: خیلی خیلی ممنونم از محمدعلی عزیزم بابت هدیه جذابش) ^_^