همان طور که در عوالم خویش مشغول اندیشیدن به سبک زندگی اختاپوسان خلیج چین سمت آن جزیره‌اش که نزدیک جاپن می‌باشد بودیم، یکهو و ناغافل تیلیف همایونی به شدت هر چه تمام‌تر زنگ خورد و پس از آن که سه متری به هوا جهیدیم، پاسخش را دادیم؛ که بود؟ هر چند ارتباطی به اصل موضوع ندارد اما می‌گوییم: یکی از اقوام عزیزتر از جانمان؛ چه کار داشت؟ این یکی اما اصل قضیه است و می‌گوییم: گفت که مترسک الممالک لیل چله یا آن طور که باب گشته و بدان «یلدا» همی گویند، در مراسم ویژه‌ای که بزرگ خاندان تدارک دیده افتخار داده و حضور به هم می‌رسانی؟ پس از شنیدن بیانیه مثبت ما، فرمود حالا که قدم‌رنجه می‌فرمایی و می‌آیی، منت همایونی‌ات بر سر ما بگذار و آن تصاویری که آن روز فتوغرافی کردیم را برای‌مان بیاور، یک در دنیا و صد در آن دنیا به چنگ آوری ان‌شاءالله؛ چند ساعت بعد و در حالی که به سبب خواب‌آلودگی فرق موریانه و پلنگانه را تشخیص نمی‌دادیم به ناگاه تیلیف مبارکمان مجدداً زنگ خورد که یکی دیگر از فَوامیل جانمان بود که الهی قربانش گردیم که فرمود ای بزرگوار، «صفحه» یا همان DVD «اینستال» کردن پنجره‌های شماره هفت یا همان «ویندوز 7» به همراه راهنمای نصبش را داری؟ اگر داری لیل چله بیاور که خاک پایت را سُرمه چشمانم می‌گذارم؛ ما هم پس از اندکی تفکر بدین نتیجه همی رسیدندی که بلی، داریم و فرمودیم باشد برایت می‌آوریم؛ هنوز چندین و چند یوم مانده به یلدای کذایی «اُردر» دریافت می‌کنیم، یحتمل تا آن شب به حدی از حدود برسد که ناگزیر گردیم با «نیسان آبی» خدمت خویشان برسیم.

(شما عزیزان دل این حقیر هم اگر چیزی خواستید حتماً عنوانش کنید و تعارف ننمایید که ناراحت همی شوم)