گفتمهولدن؟

گفت: جان؟

گفتم: یادته برام اسم سرخپوستی گذاشته بودی «رقصنده با She»؟

گفت: خب؟

گفتم: پس بنر جدیدم رو ببین!

خندید گفت: حالا به قدرت پیش‌گویی‌های من پی بردی؟

گفتم: آره، کارت درسته؛ یعنی فقط به نیت خودت این‌جوری ساختمش! :D

گفت: نه هنوز، خری پس! تو به نیت من نساختی، خودت این‌جوری فکر می‌کنی؛ این مقدر بوده، پیش‌گویی بوده؛

گفتم: منظورم اینه که موقع طراحیش دائم حرفت یادم می‌اومد؛ ادامه دادم گفتم: یه پیش‌گویی هم واس من برو، خودم بدون «She» و خالص!

گفت: نوچ، نمی‌شه! فعلاً تقدیرت رو با همون نوشتن، همون طوری که گفتم؛ نشست بعدی سرخپوستی توی سال «گرگ تیز دندان» انجام می‌شه؛

گفتم: حالا کِی هست؟

گفت: معلوم نیست این سال «گرگ تیز دندان» کِی باشه :|

گفتم: عجب :|

گفت: یه ضرب‌المثل هست توی قبیله «هالاکوکو» میگه «تا اون موقع کی مُرده است، کی زنده»؟ :|

یه خورده پراکنده حرف زدیم بعدش گفت: وجداناً برو آهنگای «پاروی بی‌قایق» رو گوش بده، به اوج فاجعه بودن «کجایی» پی می‌بری؛

خندیدم گفتم: چشم!

(این بود بخشی از دیالوگای خیلی معمولی روزمره ما، با قدری تصرف اما وفادار به محتوای اصلی)