دوستان اگه یادشون باشه چند ماه پیش گفتم که به معجزه اعتقاد سفت و سختی دارم و خوشحالم که دوباره معجزه رو دیدم و جلوی همون خدا سجده شُکر به جا آوردم؛ هفته پیش توی ساعتایی که آروم و قرار نداشتم و دلشوره سلامتی «She» رو داشتم و از اون‌جایی که هیچ کاری از دستم بر نمی‌اومد و فقط تماشاگر درد کشیدنش بودم حالم ناخوش‌تر هم می‌شد؛ تنها کاری که می‌تونستم بکنم دعا کردن بود؛ دست به قلم شدم و از شما هم التماس دعا کردم؛ قوت قلبی که شما عزیزانم طی این مدت با پیامای عمومی و خصوصی بهم دادید برام انرژی مضاعفی شد و دعای همگی «معجزه» کرد و مشکلی که پزشک معالجش می‌گفت احتمال درمان کاملش خیلی ضعیفه و ممکنه کار به عمل جراحی برسه (که در گذریم از عوارض بعدیش) به خیر و خوشی گذشت و دوباره سلامتی بهش برگشت؛

تا این‌جا اومدم جا داره این توضیح رو هم بدم که همه ما به جامعه پزشکی و پرستاری کشور وابسته‌ایم و تا عمر داریم بهشون مدیونیم و حق بزرگی به گردن ما دارن و اگر گاهی حرفی زده می‌شه (مثل ماجرای اخیر) منظورمون به کل این قشر زحمت‌کش و عزیز نیست منتها به خاطر حساسیت بالایی که حرفه این دوستان داره کوچک‌ترین موردی ازشون دیده بشه زیر ذره‌بین قرار می‌گیره و اگر عضوی از این جامعه خوبمون از دست ما رنجیده خاطر شده به شخصه بابت پست خودم معذرت‌خواهی می‌کنم و دعوتشون می‌کنم دقیق‌تر پست من و کامنت دوستان رو بخونن تا رفع شبهه بشه و به همه خواننده‌هام هم توصیه جدی می‌کنم که این پست از زهرا خانوم رضایی رو بخونید.

(یه چیز دیگه: زود تند سریع «هدیه‌ای از جنس خودتون» به خاتون جان بدید!)