اسم این سریاله رو اشتباهی گذاشتن «معمای شاه»، چون تنها چیزی که نشون نمیده معمای «شاه»ـه! تمام چیزایی که نشون میده رو بارها توی کتابای درسی و غیردرسی، سخنرانی، میزگرد و البته بقیه کارهای نمایشی بعد از سقوط حکومت سابق دیدیم و شنیدیم و البته خوندیم؛ با این تفاوت که یک قشون بازیگر از نسلای مختلف سینما و تئاترمون (از استاد جمشید مشایخی تا شکرخدا گودرزی) رو دور هم جمع کرده (که در گذریم از اجرای ضعیف بعضیاشون) و راوی مدت زمانی بسیار طولانی‌تر (از دوران ولیعهدی محمدرضا پهلوی به بعد) هستش و لوکیشن و گریماشم سنگین‌تر و البته تعدد و تکثر شخصیتاشم بیش‌تره؛ شخصیتایی مثل سران متفقین یا مرحوم شریعتی یا مرحوم طالقانی و امثالهم برای اولین بار تصویر شدن و افرادی مثل حسین فردوست که قبلاً کم‌رنگ بودن الان حضور پررنگ‌تری دارن و به جهت ایجاد جذابیت داستانی مثل عادت مرسوم تمام کارای تاریخی (که همه جای دنیا هم این موضوع صدق می‌کنه) یه سری حواشی رو هم بهش اضافه کرده تحت عنوان خانواده دکتر وزیری که بنا به گفته خود سازنده اصلاً وجود خارجی نداره و در خط قصه سریال پزشک ارتشه و پسرش هم‌کلاس ولیعهد توی سوییس بوده؛ اما مسأله این‌جاست که نویسنده سناریو یادش رفته که خط اصلی داستان در مورد «شاه»ـه و دکتر وزیری فقط چاشنی ماجراهاست ولی در عوض بیش‌تر تایم سریال به روایت قصه این خانواده می‌پردازه و در کنارش منت سر مخاطب می‌ذاره و سری به دربار می‌زنه تا تکرار مکررات و توضیح واضحات (اون هم به شکلی نخ‌نما شده) به خوردش بده؛

علی‌رغم زحمات زیادی که تیم سازنده براش کشیدن اما در نهایت «شتر گاو پلنگ»ـی از آب در اومده که به قدری درگیر حواشیِ غیر تاریخی شده که «معمای شاه» به «معمای دکتر وزیری و اهل و عیال» تبدیل شده و در ذهن مخاطب این مفهوم شکل می‌گیره که شاید شاه معمایی نداشته و این لفظ «معمای شاه» صرفاً به خاطر ترکیب جالبی که داره و باعث تحریک اذهان می‌شه، انتخاب شده و حرف تازه‌ای برای گفتن نداره.

(امیدوارم به مرور شاهد بهبود اوضاع سریال باشیم، حیفه کاری به این پرخرجی و بزرگی این شکلی درب داغون بشه)