حدوداً 8-9 ماهی مسائلی در رابطه با وضعیت حقوقی محتوا و ظاهر وبلاگم داشتم و تا الان هم عمومی مطرحش نکردم و همیشه خصوصی و در خفا مذاکره کردیم و در نهایت هم چند روز پیش با هشتگ #صلح و #رفاقت آتش‌بس کردیم (هر چند جنگی نداشتیم اما خب به هر حال) و لازم به ذکره که طی این مدت و مخصوصاً بعد از مهاجرت اکثریت‌مون به «بیان» (که وبلاگ‌نویسای فعال‌تری شدیم و قدر صفحات‌مونو بیش‌تر دونستیم) تقریباً هر روز 2-3 نفر از من سوال پرسیدن که چه ارتباطی بین تو و ایشون وجود داره و منم برای تک تک افراد علی‌رغم میل باطنیم خیلی مختصر و مفید توضیح دادم که جریان این بوده و چنین شده و چنان شده و الان به این‌جا رسیدیم و حتی خودم طی این مدت تا جایی که تونستم شباهتای ظاهری وبلاگم رو نسبت به گذشته خودم و البته ایشون به حداقل رسوندم تا جایی که کل فرمت قالب عوض شد و لوگوی نوار آدرس که تا چند وقت پیش یه مربع سبز ساده بود رو یه «یک» وسطش نوشتم یا عکس آواتارم رو از این به این تغییر دادم و... موارد دیگه که از حوصله این مقاله خارجه؛ تا برای دوستان هم این تشکیک بر طرف بشه چون حقیقتش دیگه خسته شده بودم هر روز برای چند نفر توضیح بدم اما با تمام این اوصاف بازم تک و توک دوستانی بودن که براشون سوال پیش اومد تا پریشب که دیدم برادر عزیزم لطف کرده و پستی در حمایت از بنده حقیر نوشته و بحثی زیرش در گرفت و چون من نخواسته بودم که نوشته بشه و در ثانی به تازگی قضیه رو فیصله داده بودیم ترجیح دادم سکوت کنم و حرفی نزنم که شاید ماجرا زودتر جمع بشه تا جایی که برای پست دیشبم بی‌ربط‌ترین موضوع ممکن رو انتخاب کردم اما از یه جایی که گذشت و دیدم حال و هوای کامنتای اون مطلب رنگ و بوی توهین و بددهنی به خودش گرفته (به هر دو-سه طرف ماجرا) فقط محض تموم شدن قضیه خودم هم توضیحاتی دادم اما وقتی دیدم که فضا به قدری متشنج شده که اون دوستمون هم موضع گرفته و عملاً ماجرا به سمت قطبی شدن و یار کِشی داره پیش میره تصمیم گرفتم سکوتم رو بشکنم و سیاهه‌ای که خوندید شرح ماوقعی بود که اصلاً دوست نداشتم عمومی مطرح بشه و حالا که شده جز دعوا و اعصاب خوردی نفع دیگه‌ای نداشته و چون اعتقاد قلبیم اینه که تفاوت وبلاگ با شبکه‌های اجتماعی مثل تمایز بهشت با جهنمه، پس باید از این صحبتا جدا باشه از همین جا اعلام می‌کنم دیگه هیچ شکایت و اعتراضی از هیچ کسی (چه اون دوست خوبم و چه بقیه عزیزان) ندارم و از همه اتفاقات و حرفایی که نقل قول‌شون صحیح نیست می‌گذرم و همه چی رو می‌سپارم به خود خدا، فقط اونه که شاهد زندگی همه ماست و فقط اونه که لیاقت قضاوت داره و همه چه بخوایم و چه نخوایم یه روزی باید به خودش جواب پس بدیم و عادل‌تر از خودشم فقط خودشه؛ پس می‌گذارم و می‌گذرم از همه این بحثا و صحبتا و اگر حرفی زدم که باعث رنجش خاطر کسی شده صمیمانه معذرت‌خواهی تمام قد می‌کنم و اگرم کسی باعث ناراحتیم شده از همین جا میگم که هم‌وطن حلالی، حلال‌تر از شیر مادر؛ من عاشق وبلاگ و وبلاگ‌نویسی‌ام و احتمال هم میدم 100% وبلاگ‌نویسای ایران هم همین حالتو داشته باشن پس به خاطر عشق مشترکمون و حرمتی که قلم داره تمام قضایا رو فراموش می‌کنم و تقاضام اینه بقیه دوستان هم فراموشش کنن و از اون دو تا عزیز دلم هم خواهش می‌کنم مطالبشون رو پاک کنن و همگی بی‌خیال بشیم و بریم سر کار و زندگیامون.
(خاک پای همگی... مترسک)