از جمله لذتایی که برام وجود داره پیاده قدم زدن زیر بارونه اونم دقیقاً وسط پیاده‌رو، چون این‌جور مواقع به راه رفتن زیر دیوار اعتقادی ندارم (!) طوری که حسابی خیس بشم به مثال موش آب کشیده؛ تنها لطفی که به خودم می‌کنم کلاه سویی‌شرتمه که می‌کشم روی سرم، اونم نه به خاطر سرما یا ترس از خیس شدن، صرفاً بابت این‌که حال میده! باد می‌پیچه توی کلاه و هر از چند دقیقه‌ای یکی-دو تا قطره بارون هم می‌خوره به گردنم، اون‌جاست که احساساتم شورش می‌کنن و یک حالی میده ها! زیر لب هم آهنگای سیاوش قمیشی و مازیار فلاحی رو زمزمه می‌کنم و طوری هم لبخند رضایت گوشه لبم می‌شینه، کسی ندونه فکر می‌کنه همین الان رفته بودم خواستگاری «She» و اونم بهم جواب مثبت داده! :))

(ایشالا که توی این روزای بارونی، هوای دلتون آفتابی باشه...)