فرض کنید یه آقا پسری که هنوز کار ثابت نداره، درآمدی که کفاف خودش یک نفر رو هم بده نداره، تخصص به خصوصی به جز خوردن و خوابیدن و ول چرخیدن نداره، درسش تموم نشده، سربازی نرفته، خونه و ماشین و هیچ کدوم از ملزومات پایه‌ای زندگی رو نداره، حتی توانایی اجاره یه زیرپله توی منطقه «اوشگولاخ تپه سفلی» از توابع «جادوغ آباد جنوب غربی» رو هم نداره، استطاعت مالی مهریه و شیربها رو هم که طبیعیه نداشته باشه و خلاصه بگم همین جوریش هشتش گروِ نه‌شه، به نظر شما دقیقاً با چه اعتماد به نفسی الان داره به ازدواج با دختر مورد علاقش فکر می‌کنه؟

(مورد واقعیه) :|