قبلاً در مورد افرادی نوشتم که وقتی صدام می‌کنن کله‌قند (!) توی دلم آب می‌شه؛ حالا میخوام نقطه مقابل اونا رو بگم، یعنی کسایی که وقتی صدام می‌زنن انگار دنیا روی سرم آوار می‌شه؛ بد صدا نمی‌زننا، اتفاقاً یه سری‌شون تا حدودی شامل اون قضیه قشنگ صدا کردن می‌شن و اتفاقاًتر (!) بعضیاشون صدای قشنگی هم دارن اما زیاد از حد صدا می‌زنن طوری که 52% مواقع (حالا این‌که چه جوری درصد گرفتم، بماند!) واقعاً صدا زدن‌شون توجیهی نداره! مثلاً کارم داره میگه «مترسک؟ بیا این‌جا» و منم از دور داد می‌زنم «اومدم» و توی اون فاصله چند ثانیه‌ای تا برسم 658 بار هی صدا می‌زنه و جمله اولشو تکرار می‌کنه، طوری که بلقیس خانوم از شونصد کوچه اون طرف‌تر می‌فهمه یکی با من کار داره! یا وقتایی هم هست که غیر از من شخص دیگه‌ای هم هست که بتونه اون کار رو (شاید حتی بهتر) انجام بده اما اصرار به صدا زدن من کمافی‌السابق وجود داره! حالا همه اینا رو میگیم یه چیزی اما اونی که یهو بدون هیچ دلیلی صدام می‌زنه رو کجای دلم جاش کنم؟ مورد داریم داره یه کاری انجام میده که به من هیچ‌گونه ارتباط عقلی و منطقی و عرفی و قانونی و فلسفی (!) نداره، وسط کار کردن یهو به صورت متوالی 10 مرتبه میگه «مترسک، مترسک، مترسک و...» و هر دفعه از دفعه قبلی با والیوم بالاتر این عمل رو انجام میده اما همین که میگم «بله؟» میگه هیچی! خب بیمار! چرا؟ به کدامین گناه؟ :|

(بی‌دلیل صدا شوندگانیم!)