مهران رجبی رو از سریال «روزگار قریب» می‌شناسم، از اولشم مثل همه، ابعاد بینی‌اش جلب توجه‌مو کرد اما هم‌چنان مثل بقیه به دیده شوخی نگاش می‌کردم تا برنامه اخیر «ماه عسل» که اومده بود و چیزی گفت که خیلی برام جالب بود، این‌که اون تیپ با اون شمایل و ترکیب چهره، «برند» اون فرده؛ حالا میگیم این حرفو یه «بازیگر» یا کلی‌تر بگم «سلبریتی» زده و داره از اون مختصات قیافه‌اش نون می‌خوره اما این حرف حتی در مورد ما که مشهور نیستیم هم کاربرد داره؛ یه مثال می‌خوام بزنم از «She» که همیشه می‌گفت می‌خوام دماغمو عمل کنم اما بابام نمی‌ذاره و میگه هر وقت شوهر کردی هر کاری دوست داشتی بکن؛ مشکلشم فقط یه برآمدگی مختصر وسط موضوع (!) بود که همه ما ایرانیا داریمش؛ منم همیشه خدا می‌گفتم تو رو همین جوری دیدم و پسندیدم و الانم همین مدلی برام عزیزی، اون موقع دیگه «تو» نیستی و یکی دیگه است و راستشو بگم اون زمان طول می‌کشه تا «بشناسمت» و شایدم همیشه تصویر فعلیت توی ذهنم بمونه و نتونم با تصویر جدیدت جایگزینش کنم و برام غریبه بشی، همون طوری که تو منو کمپلت پذیرفتی و با داشته‌ها و نداشته‌هام کنار اومدی؛ هر وقت هم اینا رو می‌گفتم ته حرفام دنبال یه دونه کلمه به عنوان حُسن ختام بودم اما پیداش نمی‌کردم تا دیشب که دیدم عه! برند و مارک و اینا بهترین واژه واس این مواقعه؛ همه اینا رو گفتم که اینو بگم درسته میل به زیبایی و زیباتر شدن و زیباتر دیده شدن توی ذات ما انسان‌هاست و ما هم همیشه دنبال آخرت کمالاتیم اما از اون بالاتر طرز فکر و اندیشه و نحوه عمل افراده، اونه که باعث می‌شه چه بسا یه فرد بسیار جذاب صرفاً به خاطر رفتارش از همه دور بیفته اما کسی که ظاهر چندانی هم نداره بسیار بیش‌تر مقبولیت داشته باشه؛ زیبایی درونی خیلی مهم‌تر از زیبایی بیرونیه، اونه که موندگاره و اونه که باعث می‌شه توی ذهن افراد جاودانه بمونیم (جاودانگی هم جزو کمالاته، مگه نه؟)، اونه که سبب می‌شه بعد مرگ همه یه خدابیامرزی و فاتحه و مقدارکی خیرات نثار روحمون کنن و هیچ وقت کسی نمیگه «بنده خدا چقد خوشگل بود، خدا رحمتش کنه» بلکه همه میگن «انسان درست‌کاری بود، روحش شاد» و الی آخر.
(تن آدمی شریف است به جان آدمیت، نه همین لباس زیباست نشان آدمیت...)