تا قبل از ورود افتخارآفرین «She» به زندگیم، با دو نفر بودم و بعدش توی این فاصله 4 ساله‌ای که بین اونا و «She» هواخور داشتم (!) با چند نفر از نسوان جامعه دوست معمولی بودم که همگی «اونان» (!) اعم از پارتنر سابق و دوستانی که بودن (به جز یکی‌شون که اونم قضیه داره و براتون میگم) از صدقه‌سر حضور سایه همایونی ما روی زندگی‌شون، به خونه بخت رفتن!
  • اولین شخصی که باهاش بودم همین اواخر با آقاشون (!) رفتن توی فاز نامزدی و فراهم کردن مقدمات ازدواج که در گذریم اون آقا رو به خوبی می‌شناسم و خیلی هم دوسش دارم ولی هنوز برام مبهمه که چه جوری این دو نفر که 180 درجه با هم فرق دارن، الان قراره مزدوج‌آلود بشن؟!
  • دومین پارتنر بنده تنها کسیه که توی این جماعت هنوز بختش باز نشده و اونم جریانش اینه که به شدت سخت‌گیر و مشکل‌پسنده و تا حالا پسری نتونسته نظرشو جلب کنه؛ درسته که دیگه هیچی بینمون نیست ولی احترام فوق‌العاده زیادی براش قائلم و همیشه بعد از خودمون برای خوشبختی ایشون دعا می‌کنم، بگذریم؛
  • یکی از هم‌کلاسیای دانشگامون بود به سبب یه سری اتفاقات توفیق اجباری شد و در ارتباط بودیم، همیشه هم هوای هم‌دیگه رو بدجوری داشتیم، فرم کلی چهره‌هامون هم تا حدودی شبیه بود سر همین خیلیا فکر می‌کردن ما با هم برادر و خواهریم، ایشون هم دو-سه ماهی هست که ازدواج کردن؛
  • یه دوستی هم ما داشتیم اوایلی که باهم آشنا شده بودیم هی از تنهایی و بی‌کسی می‌نالید اما فقط 3 ماه بعد نامزد کرد و یه مدت بعدشم به خطه متأهلین پیوست و همین چند روز پیش هم اولین سالگرد ازدواجشون بود!
  • یه بنده خدایی هم بود یه مدت قابل توجهی که از دوستی‌مون گذشت تعدادی دروغ و دَوَنگ ازش شنیدم و از چشمم افتاد، جون به جونم کنی با آدم دروغگو نمی‌تونم خوب باشم و از اون به بعد کاری به کارش نداشتم تا همین چند روز پیش که فهمیدم عقد کرده!
  • و اما جالب‌ترین کِیس! تنها شخصی که توی این مدت بهش پیشنهاد دادم و خب اونم طبق پیش‌بینی خودم جواب منفی داد؛ موقعی که خواست «نه» بگه جمله‌ای گفت که هنوز توی گوشمه: «من اهل این فازا و توی این فضاها نیستم و از دوستی خوشم نمیاد و قصد ازدواجم ندارم»! اصراری نکردم و از اون ماجرا 6 ماهی گذشت و کاملاً اتفاقی متوجه شدم که حلقه‌ای بر انگشت دوم دست چپش نشسته و انگشت کوچیک دست راستش که به عسل آغشته شده، کام مرد آرزوهایش را شیرین کرده، مردی که چونان شاهزادگان عهد عتیق سوار بر اسب تک‌شاخ و «پیتیکو پیتیکو»کنان، علیامخدره رو از کره‌خر شیطون پیاده کرده و توی همون فازا و فضاهایی که دوسش نداشته بُرده و اتفاقاً قصد ازدواجم پیدا کرده! به حق همین سوی چراغ وای‌فای، ایشالا که خوشبخت بشن!
(تیتر در حقیقت «مترسک بخت گشا» بود که به جهت حفظ آهنگ جمله به شکل «مترسک بختک گشا» تغییر کرد)
(ایشالا که شاهزاده رویاهاتون پاشنه در رو از جا در بیاره و به خانوادتون بگه که «یا میدینش یا می‌برمش! حق انتخاب با خودتونه»! درضمن «She» همه اینا رو می‌دونه، فکر کردی کم الکیه؟ اعتماد 100 درصدی بینمون موج مکزیکی می‌زنه ها!)