اولاً اینو بگم که شخصاً با این کلمه «وبلاگستان» مشکل دارم، نمی‌دونم چرا اما به دلم نمی‌شینه ولی خب چون باب شده منم میگم «وبلاگستان» منتها با اکراه، بگذریم؛

ثانیاً از جمله افتخارات زندگیم اینه که از اولین سالی که وبلاگ و وبلاگ‌نویسی وارد ایران شد (سال 1381 با تأسیس پرشین‌بلاگ) در جریانش بودم و از سال 1386 و هم‌زمان با روز تولدم اولین مطلبم رو نوشتم و تا به امروز اشکال و ژانرای مختلفش و در سرویسای متنوع (!) رو تجربه کردم؛ اوایلش که «خیلیا» نمی‌دونستن وبلاگ چی هست اصلاً؟ توجیه کردن‌شون که «وبلاگ اینه» و فرقش با سایت و ای‌میل و «یاهو 360» و... چیه عذابی بود در حد کشتی گرفتن با رستم دستان! یه مدت که گذشت همون «خیلیا»ی قبلی پیشرفت کردن و به وبلاگ می‌گفتن «بلاگفا»! مثلاً می‌گفتن فلانی آدرس بلاگفات چیه؟! این دوران همون دورانیه که کشورمون درگیر تلخ‌ترین روزای تاریخ معاصرش بود و همین «بلاگفانویس» بودن مذموم و مساوی با جرم بود، هیچ وقت یادم نمیره که همین «خیلیا» بدون این‌که بدونن محتوای مطالبم چیه منو متهم به خیلی چیزا کردن و بعضیاشون حتی حاضر هم نبودن فقط تیتر پستام رو بخونن تا قضاوت نابه‌جا نکنن؛ یه مدت گذشت و بازم همون «خیلیا»ی مزبور پیشرفت کردن و این بار لفظ «بلاگفا» به «سایت» تغییر کرد (که جا داره بابت مقاومت‌شون در برابر به کار نبردن کلمه «وبلاگ» بهشون خداقوت بگیم!) و خودشون هم سایت داشتن! منتها سایتایی که کل محتوا و قالب و حواشی‌شون رو جمع می‌کردی دو هزارم نمی‌ارزیدن چون همه‌شون کپی یه سری مطلب پوچ بود یا در بهترین حالت گدایی «نظر» بود! به تمام 124000 پیغمبر و 12 امام و چندین هزار امام‌زاده قسم می‌داد تا براش نظر بذاری! این‌جا بود که سطح محتوا و قابلیت اعتنای مطالب «وبلاگستان» به زیر خط فقر رسید و هنوزم که هنوزه علی‌رغم ارتقایی که داشته هم‌چنان رفرنس ضعیفی به حساب میاد؛ از اون زمان گذشت و به لطف شبکه‌های اجتماعی افراد زیادی به اون‌جا مهاجرت کردن و کورسوی امیدی پیش اومد که شاید غنای مطالب «وبلاگستان» بهبود پیدا کنه و واقعاً هم بهتر شد ولی همین تا اومد جون بگیره و از اون «منجلاب» قبلی نجات پیدا کنه، تبلیغات عجیب-غریب و طمع ثروت‌اندوزی کاری کرد که به دوره‌ای سیاه‌تر از دوره پیشین برگردیم ولی باز جای امیدواری بود که حداقل «یه چیزی» می‌شه لابه‌لای اون همه بنر و لینک و پاپ‌آپ به دست بیاری اما امان از اون روزی که همون «خیلیا»ی قصه ما که دیگه برای خودشون صاحب نظر عرصه مجازی (!) شده بودن (ناسلامتی بیش‌تر از یک دهه گذشته ها، الکی که نیست!) دوباره رو آوردن به وبلاگ‌نویسی اما با حال و هوایی متفاوت؛ قالبای جذاب و زیبا، مطالب قوی و بدون تبلیغ یا با تبلیغات محدود و حتی هوشمند جایگزین سبک قدیم شدن و مخاطبان و طرفدارای زیادی هم پیدا کردن و هر کدومشونم برند و مارک شدن ولی فقط یه نکته‌ای وجود داره اونم این‌که اصل کاری یعنی نوشته‌هاشون از خودشون نیست و کپی از دیگرانه و منصف‌تریناشون فقط لطف می‌کنن و جزییاتش رو تغییر میدن و در بدترین حالت حتی به ریزترین قسمتای اون وبلاگ (مثل عنوان تگ‌ها و عکس پروفایل و...) هم رحم نمی‌کنن؛ توی هم‌چین شرایطی که جو «وبلاگستان» حسابی مسموم شد تعداد قابل توجهی از عزیزان ما دیگه خسته شدن و کشیدن کنار و همون «خیلیا» با وبلاگاشون که مفت هم گرونن کاری کردن که هیچ حیوانی با هم‌نوع خودش نمی‌کنه چه رسد انسان (اشرف مخلوقات) با هم‌نوع خودش...

ثالثاً باید بگم همه اونایی که از این فضا رفتن رو درک می‌کنم و بهشون حق میدم اما کاش نمی‌رفتن چون همین حضورشون در طولانی‌مدت می‌تونست خیلی معادلات رو تغییر بده.

(به امید یه «وبلاگستان»ـی که در حد اسم زیبای «ایران»ـمون باشه؛ اصیلِ اصیلِ اصیل)