۱۷ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

چیزی که می‌ترسیدم سرم اومد

بعد از مدت‌ها موقعیتی برای گفتگو باهاش به دست آوردم، لابه‌لای حرفاش گفت که چند وقت دیگه برای همیشه از ایران میره؛ برای ادامه تحصیل و زندگی... اون کله دنیا؛ همین قدر کوتاه و همین قدر تلخ، از دیشب ساکت‌تر از هر وقت دیگه‌ای تو زندگی‌ام کرد؛ ساکتِ ساکت نشستم و گذر ایام رو تماشا می‌کنم.

(هعی...)

مترسک
دوشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۹۶ ۵۸ نظر

جمعه پوکرفیسی + آپدیت

بالاخره تصمیم‌ام رو گرفتم و هدفون مورد نظر رو انتخاب کردم؛ «Rapoo S700» اسم مدلیه که انتخابش کردم و منتظرم دستم برسه؛ شاید یه بررسی مترسکانه (مشابه بررسی اپل واچ ولی نه به اون شکل مفصل) نوشتم، خدا داند! از لحظه پرداخت هم همین جوری سیامک انصاری‌طوری به دوربین خیره شدم و نمی‌دونم باید چی بگم! چون یه رکورد جالبی بابت این خریدم شکوندم که برای اولین بار تو زندگی‌ام پول داشتم اما برای خرید، تقریباً دو هفته وقت صرف کردم؛ تا حالا سابقه نداشته بیش‌تر از 2 روز برای یه خریدی وقت گذاشته باشم! جل الخالق! :))

و اما تلگرام؛ همین امروز تا شنیدم قابلیت تماس صوتی‌اش فعال شده، تا کسی رو پیدا کنم برام میسکال بزنه تا بتونم گزینه‌اش رو داشته باشم، چند ساعتی طول کشید؛ همین تا همه چی اوکی شد، اومدم زنگ بزنم دیدم ارور میده، نهایتاً متوجه شدم هنوز از گرد راه نرسیده، فیلتر شده! امیدوار به رفع فیلتر توییتر و فیس‌بوک هم بودیم اما با این اتفاق مطمئن شدیم که نه‌تنها قرار نیست درب‌های دو تا از پرطرفدارترین شبکه‌های اجتماعی جهان به رومون باز بشه، بلکه همینی که داریم رو هم نمی‌تونیم به صورت کامل از خدماتش بهره‌مند بشیم؛ و من هم‌چنان پوکرفیس به دوربین نگاه می‌کنم با ذکر این نکته که این‌جا ایران است!

(راستی بابت هم‌دردی و هم‌چنین امید دادنتون برای پست دیروزم به شدت ازتون ممنونم و امیدوارم هیچ وقت تلخ‌کام عشق نباشید)

(آپدیت: گویا مشکل اختلال در تماس صوتی تلگرام برطرف شده؛ ایشالا که دوباره مختل نشه)

مترسک
جمعه ۲۵ فروردين ۱۳۹۶ ۲۱ نظر

داستان «پسرک» + الحاقیه

همه چی از اون جایی شروع شد که دل این مترسکِ دست و پا بسته، گرفتار یه دخترک سبزه با موهای مشکیِ پر کلاغی و چشمای تا حدودی کوچیک، شد؛ چند سالی طول کشید تا بتونه بهش نزدیک بشه، توی این مسیر هم... خیلی چیزا تغییر کرد؛ اون پسرک شر و شیطون، آروم شد و‌ کم حرف‌تر از قبل، مثل دخترک؛ مریدِ مازیار خانِ فلاحی شد چون که دخترک دوستش داشت؛ بگذریم؛

گذشت و گذشت تا به مانند اون فایل دانلودی که 99 درصد می‌شه، رسید به یک قدمی‌اش؛ اما مثل همون فایل که به 100 درصد نمی‌رسه چون از هاست سایت منبع حذف شده، همون جوری هم مجنونِ مقیم مزرعه به لیلاش نرسید؛ چون خطاهای بدی ازش سر زد که باعث دور و دورتر شدنش از سرمنزل مقصود، شد؛

اون موقع داغ بود نفهمید چی سرش اومده؛ یه مدت که گذشت، تازه فهمید اون روزی که برای اولین و آخرین بار، فقط هم برای چند دقیقه حضوری با هم دیدار داشتن، آخرین بهترین عصر زندگی‌اش بوده و بعد از اون دیگه یه روز خوش هم ندید که ندید؛

وقتی دخترک رو از دست داد، فقط دو تا مونس و مُسَکِن برای قلب یخی‌اش مونده بود: یه عکس یادگاری و آقای خواننده‌ی گیسو بلندِ جو گندمی؛

از اون روزان و روزگاران گذشت و پسرک بالاخره موفق شد نیمچه رابطه‌ای رو استارت بزنه اما... هنوز ته دلش پیش دخترک بود؛ مدتی گذشت و وجدان درد امونش نداد، احساس خیانت و حق‌الناسی که به گردنش بود بدجوری اذیتش می‌کرد و چون نمی‌خواست جواب خوبی‌هاش رو با بدی بده، ترجیح داد جدایی اتفاق بیفته به جای دلخوری [این خانوم همونیه که تقریباً همه شما به خوبی می‌شناسیدش و گاهی سراغش رو از من می‌گیرید] ؛

و امروز، بیش‌تر از هر زمان دیگه‌ای به فکر دخترکه، دخترکی که هر چند کوتاه ولی موثر توی زندگی مترسک اومد و رفت اما جای خالی‌اش هنوز اندازه یک دنیا براش دردناکه و هنوز وقتی می‌بیندش قلبش تند و تند می‌زنه و یه آه عمیق ضمیمه‌اش می‌کنه و نگاهش رو هی ازش می‌دزده که مبادا با نگاهش آزار ببینه؛ گذر زمانی که همه می‌گفتن باعث درمانش می‌شه و رابطه کوچیکی که همون همه می‌گفتن قوی‌ترین پادزهره، نتیجه معکوس دادن و جز غمگین‌تر شدن، فایده‌ای به حال دل خسته پسرک، نکردن؛

و پسرک موند و دلِ خونش و صدای خسته‌اش و لحن تلخش و گیتار ناآرومش و ترانه‌ای که ترجیع‌بندش مکمل همه این‌هاست: منم اون مترسکی که شدم عاشق کلاغا، واس من ابد بریدن میون حصار باغا، آخه این صورت زشتو کی به من داده خدایا؟ آدما رو دوست ندارم، عاشق شمام کلاغا...

(بشنوید اما باور نکنید این داستان سرشار از دیوانگی رو)

(الحاقیه: داستان «کلاغ»)

مترسک
پنجشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۹۶ ۳۸ نظر

هدفون خواهانیم

خوشحالی یعنی زنگ بزنه (کی؟ ایشون) بگه رفته بودم قاب گوشی بخرم، یادم اومد پیگیر هدفونی، یه هدفون تو فلان مغازه دیدم، به نظرم خوبه، برو تست کن ببین دوست داشتی بخرش! بگی آشنای منی بهت تخفیف هم میده!

از این خاطره خوشمزه که بگذریم، از دوستان اهل فن و البته اهل دل، درخواستی دارم؛ اونم این‌که اگه هدفون وایرلس روگوشی، تا سقف 200 تومان، سراغ دارید، با کیفیت ساخت و صدای خوب (مخصوصاً بیس قوی) معرفی کنید؛ اگه لینکی هم دارید، ممنون میشم؛ چارپاسگزارم!

(راستی فردا ساعت 6 عصر، اون ماجرا رو تقدیم می‌کنم)

مترسک
چهارشنبه ۲۳ فروردين ۱۳۹۶ ۱۹ نظر

پدر؛ تنها مَرد

کاش جای تبریکای کلیشه‌ای و دست‌بوسی‌های نمایشی و کادوهای تهیه شده با پول خودشون، فقط قدر پدرامون رو بدونیم؛ واقعی و از ته دل هم قدر بدونیم و عاشقانه دوستشون داشته باشیم و نه فقط ظاهری و لفظی؛ عزیزی که همیشه در سکوت کامل و بدون هیچ چشم‌داشت و هیاهویی، زیر بار زندگی پیر شد تا نذاره خانواده‌اش سختی بکشن؛ روز همه پدرا و مَردای مَرد، مبارک؛ امروز رو به همه مادرا و برادرا و خواهرایی که در حق عزیزانشون پدری کردن هم باید تبریک بگیم؛ روح تمام پدرانِ درگذشته هم شاد.

(اون داستانِ لو دهنده رو هم پنج‌شنبه همین هفته تقدیم می‌کنم)

مترسک
دوشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۶ ۱۶ نظر
مطالب اخیر