۲۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

خلاصه سالی که برام گذشت

(امیدوارم سال جدید، بهترین سال زندگی‌تون باشه... سال نوی همگی مبارک)

مترسک
دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ ۳۳ نظر

و نفتی که ملی شد...

(دکتر محمد مصدق در دادگاه لاهه برای دفاع از قانون ملی شدن صنعت نفت ایران)

مترسک
يكشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵ ۱۴ نظر

اولین عیدی 1396 !

امروز مشغول نگهبانی دادن بودیم که مسئول قرارگاهمون صدامون کرد، نفری یه اسکناس 10 هزار تومانی نو بهمون داد، حتی به من که محل خدمتم جای دیگه است و فقط نگهبانی‌هام رو این‌جام هم عیدی داد! انصافاً جا داره اسکار غیرمنتظره‌ترین عیدی تمام دوران رو بگیره! D:

(اینم عیدی ورژن سربازیه دیگه، همیشه که نباید یه جور باشه!)

مترسک
شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۵ ۳۹ نظر

«عاشقانه»ـهای فرزاد فرزین

(عکس: سایت رسمی سریال «عاشقانه»)

باور کنید برای خودم هم عجیبه که فضای وبلاگم این قدر هنری شده، اصلاً بی‌سابقه است! تقریباً یه پست در میون که آهنگ جدید معرفی می‌کنم و این لالوها (!) هم مطالبم یا هنریه یا متأسفانه راجع به فوت هنرمندانمون؛ که البته امیدوارم مورد آخری رو این روزای آخر سال و تمام روزای سال بعد، شاهدش نباشیم؛ خلاصه امروز به نظرم رسید برای تکمیل کردن این چرخه (!) آهنگایی که فرزاد خان فرزین برای سریال «عاشقانه» خونده رو آپلود کنم، باشد که رستگار گردیم!

دانلود آهنگ «عاشقانه» از فرزاد فرزین | لینک کمکی

[حجم: 9.04 مگابایت]

دانلود آهنگ «اقیانوس» از فرزاد فرزین | لینک کمکی

[حجم: 8.73 مگابایت]

(حقیقتش رو هم بگم چند وقتی بود که از فرزاد فرزین کاری در سطح آثار قدیمی‌ترش نشنیده بودم اما این دو تا برام تا حد زیادی یادآور آهنگایی‌اش بودن که با اونا شناختمش و طرفدارش شدم)

مترسک
جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۹۵ ۱۳ نظر

خاص‌ترین روز امسالم + عذرخواهی

دیروز بابت هیچی، توجه کنید: «هیچی»! با مافوقم حرفم شد، هر چند در نهایت به صلح و صفا رسیدیم و اتفاق خاصی هم نیفتاد اما خب همون هم برای سنگین شدن فضای کارمون کافی بود؛ فعلاً تا این‌جاش رو داشته باشید؛

ظهرش دوستم اولین اجرای زنده‌اش رو داشت، با این توضیح که اگه سربازی من این وسط مانع نبود، دیروز با هم روی صحنه می‌رفتیم؛ خلاصه به خاطر کنسرت دوستم مرخصی ساعتی گرفتم و زودتر بیرون رفتم؛ این مورد رو هم فعلاً تو آب نمک نگه دارید؛

بعد از کلنجار رفتن با ترافیک، دقیقه نود رسیدم و بعد از نزدیک به سه ماه دوستم رو دیدم؛ به عنوان اولین اجرای زنده‌اش خدایی خیلی خوب و مسلط بود؛ جدی میگم انگار خودم اون بالا بودم، دقیقاً همون حس رو داشتم؛ استرس داشت که البته طبیعی هم بود؛ تجدید دیداری هم با استادجانمون که یک ماهی ندیده بودمش، داشتم؛ این هم هم‌چنان بماند؛

بعد از کنسرت با دوستم رفتیم گشت و گذار؛ کلی خندیدیم و خوش گذشت، شامی هم بر بدن زدیم و تا تونستیم حرف زدیم و اصلاً متوجه نشدیم چه جوری شب شد و وقت خداحافظی؛ این رو هم داشته باشید تا خط بعدی؛

همه اینا رو گفتم که بگم دیروز به بدترین شکل ممکن شروع شد اما به شکلی ادامه پیدا کرد که در نهایت تبدیل به خوشمزه‌ترین روز سالم شد؛ برای این میگم خوشمزه‌ترین چون بعد از یک سال که دائم استرس سربازی و خود سربازی و مسائل مربوط بهش رو داشتم، چند ساعت بدون دغدغه و نگرانی و کاملاً رها از هر فکر و نگرانی سپری کردم؛ هر چند وقتی رسیدم خونه خبر فوت دکتر افشین یداللهی حسابی حالم رو‌ گرفت اما خب به هر حال... خاص‌ترین روز امسالم بود و هیچ وقت فراموش نمی‌کنم؛ الهی شکر.

(و اما عذرخواهی: بابت بی‌معرفتی‌ام که نمی‌رسم همیشه بهتون سر بزنم و پستای قشنگتون رو بخونم و کامنت بذارم، معذرت می‌خوام و امیدوارم من رو ببخشید؛ قول میدم در آینده نزدیک جبران کنم و ممنونم که شما همیشه هستید و مرامتون هم همیشه شرمنده‌ام کرده)

مترسک
پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵ ۳۰ نظر
مطالب اخیر