اعتمادی که شاید...

تا حالا سلب اعتماد کسی رو نکردم تا دوباره بخوام جلبش کنم اما به دفعات پیش اومده که اعتماد خودم خدشه‌دار شده و دیگه نتونستم با طرف صاف بشم به جز دو-سه مورد استثنا که بعداً ده برابر قبل بهشون اعتماد کردم و الان جزو نزدیک‌ترین افراد زندگیمن؛ اما این یه مورد فرق داره، این‌جا پای احساسم وسطه، حالا اونو هم بگیم هیچی، این دفعه بدتر از دفعات قبلی شکستم و خیلی طول کشید تا دوباره میزون بشم؛ خیلی داره تلاش می‌کنه گذشته رو جبران کنه و تا حدودی هم تونسته منو نرم (بخونید: خر) بکنه اما هنوز ته دلم نامطمئنم و به هر مناسبتی یهو یاد بعضی حرفاش و کاراش میفتم و دردم می‌گیره؛ گاهی با خودم فکر می‌کنم کاش بعد اون جریانات هیچ وقت حتی جواب سلامشم نمی‌دادم تا الان بخواد دوباره برگرده و اظهار پشیمونی بکنه و به فکر جبران باشه اما از طرفی هر مدل اخلاق بدی داشته باشم این یکی رو ندارم که به طرفم فرصت دوباره ندم؛ خدا به خداییش می‌بخشه و به اندازه موهای سر تمام آدمای دنیا به بنده‌اش فرصت جبران میده، دیگه من که کوچیک‌ترین بنده خدام جای خود دارم...

البته خودم هم پاک و منزه از اشتباه نبودم و خطاهای منم از جمله دلایل جدایی بود ولی طی مدتی که باهم بودیم دائم در حال بهبود ضعفام بودم و خیلی روی خودم کار می‌کردم تا تکرار نشن و تا حد زیادی هم موفق بودم اما خب اون نه‌تنها تلاشی نکرد بلکه خودش هم عامل اصلی جدایی شد.

(راضی‌ام به رضای خدا...)

مترسک
يكشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ ۲۱ نظر

شبا که ما می‌خوابیم آقا پلیسه بیداره

[با یکی از اقوام دم در خونه‌مون توی ماشینش داشتیم صحبت می‌کردیم که یه ماشین پلیس اومد کنارمون ایستاد] گفت: این‌جا چی کار می‌کنید؟

گفتم: این‌جا خونه ماست و ایشونم فامیلمونه، نشستیم صحبت می‌کنیم؛

گفت: خونه‌ته؟ از کجا معلوم؟؟

گفتم: مرد مومن، هر جای دنیا کسی که با پیژامه و دمپایی «کفش ملی» و سر و وضع نامرتب جلوی در خونه‌ای که توی اون خونه کلی از عکسای خودش به دیواره، در حال تردده مطمئناً اون‌جا خونه‌شه؛ بیا بریم تو خودت ببین اصلاً؛

[موند چی بگه، چند متر رفت جلوتر و دوباره برگشت] گفت: ولی زودتر از این‌جا برید!

[با شیطنت] گفتم: چشم، بفرمایید بالا چای در خدمت باشیم!

(سر تکون داد و بدون هیچ حرفی رفت!) :D

مترسک
شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶ نظر

جُمعه همه چی جَمعه

از جمعه‌ها همیشه بدم می‌اومد، حتی بیش‌تر از شنبه؛ دل و دماغ و رمق هیچ کاری رو ندارم، حتی خوابیدن؛ از روزای عادی زودتر بیدار می‌شم! خیلی ساله که جمعه دیگه برام دلگیر و غمگین و ناراحت‌کننده نیست اما مزخرفیش هم‌چنان برام پابرجاست؛ ترجیح میدم کل هفته بدون تعطیلی سپری بشه و زرتی (!) وارد هفته جدید بشم اما جمعه یه دونه رو جاخالی بدم و ریخت بدترکیبش رو نبینم؛ اصلاً همین که کلمه «جمعه» رو می‌شنوم احساس رخوت و سستی میاد سراغم؛ دوست داشتم اون یه روز تعطیلی ثابت هفته یکی از اون چندین ...شنبه بود؛ بله، می‌شه به جای جمعه بگیم شیش‌شنبه یا یه چی توی اون مایه‌ها اما خب ذات روزش خرابه، اسمشم نورعلی‌نوره و حتی اگه اسمشم تغییر بدیم باز چیزی از ارزش‌هاش کم نمی‌کنه!

(و چه جمعه‌های بدتری‌ان اون جمعه‌هایی که کل خونه هی خوابن و من هی بیدارم، مثل امروز...)

مترسک
جمعه ۹ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶ نظر

ویندوز 10 هم آمد اما تو نیامدی...

جذاب‌ترین خبر تکنولوژی سال 2015 برام همین عرضه ویندوز 10 بود؛ چند ماهی شانس اینو داشتم که ورژن بتاش (یا به قول خود مایکروسافت: اینسایدر) رو تست کنم و واقعاً لذت بردم؛ حتی برای شخصی مثل من که طرفدار اپلم جذابیت ویندوز 10 یه چیز دیگه است؛ خیلی خوبه، اگه دستگاهتون شرایطش رو داره حتماً آپدیت کنید؛ بررسیش رو هم دیجیاتو تحت عنوان «سیستم‌عاملی با طعم آینده» منتشر کرده که پیشنهاد می‌کنم مطالعه‌اش کنید، خوندنش خالی از لطف نیست.

(از این «ساتیا نادلا» مدیریت تازه‌نفس مایکروسافت خیلی خوشم میاد، طرز فکرش دوست‌داشتنیه)

مترسک
پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶ نظر

خود شما!

گفتم: به ما گفتن برای پاراف کردن مدارک باید بیایم پیش شما؛

گفت: قبلش برو حراست پیش خانوم فلانی مهر و امضا بزنه بعدش بیا پیش من؛

[رفتم پیش خانوم فلانی کارم تموم شد برگشتم] گفتم: اینم از این، خدمت شما؛

[یه خورده مدارک رو برانداز کرد] گفت: کدوم احمقی به تو گفته بری پیش حراست مهر «کپی برابر اصل» برات بزنه؟

[یه خورده مکث کردم] گفتم: جسارتاً خود شما!

[جا خورد] گفت: کی؟ من؟!

گفتم: من که روال اداری شما رو نمی‌دونم، شما گفتید برو پیش خانوم فلانی اون کارتو انجام میده، ایشون هم این کارو کرد؛

[دید خودش گند زده] گفت: البته چیز بدی هم نیست، محکم‌کاری می‌شه!

[به کنایه] گفتم: خب بله، محتوا زیاد داشته باشه طوری نمی‌شه، کم باشه مشکل پیش میاد!

گفت: تو امروز اندازه 100 تا ارباب‌رجوع با من بحث کردی، بیا اینم مدارکت! خدافظ!

(دست خودم نیست، با کاغذبازیای مرسوم ادارات و سازمانا مشکل دارم، تیکه نندازم بهم نمی‌چسبه!) :D

مترسک
پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴ ۱۳ نظر
مطالب اخیر